آریائی های قدیم بهداشت و پیش گیری از بیماری ها را بوسیله روشهای خاص خود در صدر وظائف خویش می شناختند و می کوشیدند که با آیین مخصوص کفن و دفن مردگان خویش از گسترش بیماریها که به وسیله اجساد و انسانها و جانوران به موجودات زندة دیگر انتقال می یابند و تندرستی آنان را درمعرض خطر قرار می دهد جلوگیری کنند. (فیتتز : پزشکی در اوستا، صفحه ۴۰-۳۸)
برای عملی کردن این روش آریائیها در دستگاه حکومتی و میان اقوام وخویشان مقررات و فرمان های پزشکی و بهداشتی داشتند. مثلا" یکی از مهم ترین این فرمانها، دور کردن جسدهای انسانها و حیوانات از خانه و محیط زیست، شهر و قصبه و اجتماعات ومناطق کشاورزی و محیط پرورش جانوران بود.
با توجه به قوانین پزشکی و بهزیستی، انسان های سخت بیمار که نیاز به معالجه داشتند، می بایست هر چه زودتر از انسان های سالم دور شوند و به بیمارستانها و یا مراکز دیگر درمانی انتقال داده شوند.
ظروف مخصوصی که برای اینگونه بیماران در نظر گرفته می شد، نمی بایست مورد استفاده دیگران قرار گیرد، این روش و فرمان مخصوصا"برای آن قبیل زنانی که دوران قاعدگی را می گذرانیدند و نیز در مورد زخمی ها در میان هخامنشیان و پیش از آنها و نیز بعدها به اجرا در می آمد و موجب جدایی کامل بیماران از انسانهای سالم می شد. (براندنبورگ: پزشکان روحانی ، صفحه ۲۶-۲۵)
برای کسب آگاهیهای پزشکی و تحصیل دانش و فنون مختلفة پزشکی، دانشجویان میبایست در محضر متخصصین پزشکی، دانش پزشکی آموخته و دوره های نسبتا" طولانی پزشکی که در آنزمان با دانش های دیگر نیز توأم بوده است، بانجام رسانند.
به استناد نوشته های به جای ماندة اوستایی پنج دسته از پزشکان در زمان های پیش در ایران باستان شناخته شده اند که از نظر وظیفه و کیفتی کار ئ تخصص کاملا" از هم تمیز داده شده اند.
۱) اشو پزشک (اوستایی Aso-baesaza) یا پزشیک که به کمک قانون مقدس اشا بیمارانش را درمان می کند. این پزشک کسی است که روش درمان پزشکی او به کمک اشا (پاکی) و در چهار چوب اشا بوده و چیزی جز نظافت و دقت در نگهداری جسم و روان وتوجه به مواد غذایی و نظام بهداشتی را به بیماران خویش تجویز نکرده و فرمان نمی داد و جز انجام این فرمانها از بیمار انتظار نداشت (یشت ۳ بند ۶).
به استناد اوستا و همانگونه که از مفهوم لغوی آن مستفاد می شود، اشو پزشک کسی است که با توجه به ضوابط و قوانین متخذه از واژه مقدس ‹‹اشا›› یعنی راستی و پاکی بیماران را درمان میکند. این پزشک را می توان با توجه به توانایی و تخصص به پزشک بیماریهای عمومی امروز که برای درمان اکثر بیماریهای عادی مسئول است تشبیه کرد. (یشت ۳ بند ۶).
۲) داد پزشک (Dato-baesaza) یا پزشکی که به کمک قانون درمان می کند کسی است که روش درمانی او به کمک ‹‹داتا›› (قانون – داد – حق) و کاربرد روشهای مخصوصی بوده و وظایف درمانی ویژه ای را به بیماران خود فرمان میدهد. در زمره این روشها و قوانینی ‹‹برشنوم›› (Baresnum) را می توان ذکر کرد. به کمک این روش ۹ روز و نه ۹ شب بیماران را از انسانهای دیگر دور نگه میداشتند و جدا از دیگران غذایش را به او می دادند به خاطر اینکه از سرایت و انتقال بیماری او به دیگران جلوگیری شود. پیروی و کاربرد این روش به ویژه در مورد بیماریهای مسری قابل توجه وعمل بودند.
به کمک اینگونه روشهای درمانی به بیمار آرامش بخشیده می شده و نیز محیط زندگی و اطرافیان او را از گزند بیماری به دور نگهداشته می شدند. این روش هنوز نیز در میان زرتشتیان معمول است و بطور کامل و با دقت و مراقبت فوق العاده به مورد اجرا گذاشته میشود.
روش درمانی برشنوم مخصوصا" درمورد بیمارانی انجام می گرفته است که به یک بیماری واگیردار مبتلا بوده اند. بر اساس این روش که پس از معاینات پزشکی وتشخیص نوع بیماری و آنکه بیمار نیاز به برشنوم دارد می توانسته است در موارد ضروری و فوری درهر وقت و زمانی به مرحله اجرا در آید.
در صورت دیگر و برای زرتشتیان سالم که فاقد هر گونه بیماری هستند و در نظام پزشکی و با توجه به اصول و ضوابط درمانی نیازی به برشنوم ندارند، بلکه مجبورند که به روش برشنوم در مورد خویش توجه و طبق آن رفتار کنند، فقط سالیانه یک بار و بیشتر در تابستان و مخصوصا" در مواقع خاصی از این فصل در خانه موبد مخصوصی که صلاحیت برگزاری مراسم برشنوم را دارد، اجرای مراسم برشنوم انجام میگیرد. جا دارد که اضافه شود که برگزاری مراسم برشنوم به اعتقاد من در ایران باستان در محل مخصوص و برگزیده ای بوده و تحت نظر مراجع با صلاحیت دینی و پزشکی صورت می گرفته است و نه به گونة امروزی که در خانه موبد مخصوص این مراسم برگزار میشود. این موبد متبحر نه تنها در فن خود در مورد انجام مراحل مختلفة برشنوم مهارت وتوانایی خاص دارد، بلکه به امور مهم دینی در مقام یک روحانی تسلط کامل داشته و در این وظیفه حساس خویش یک صاحبنظر و شخص مورد اطمینان مقامات مذهبی و دولتی نیز بوده است و آنگونه که از نوشته های دینی زرتشتیان به زبانهای اوستایی و پهلوی برمی آید، مخصوصا" مورد توجه شاهنشاهان و پیشوایان طراز اول دینی بوده اند.
اینگونه پزشکان حتی در مورد بیماری درباریان و مقامات دولتی و روحانیون دست به کار مداوا می شدند و به دستورات درمانی آنها توجه خاص می شده است.
این موبد وظیفة تهیه اغذیه و آشامیدنیها را با توجه به اتکاء به ضوابط و فرامین و نسخه های دینی به نحو احسن به عهده دارد و بعلاوه مراقبت به بیماران خویش را بطور مداوم به عهده دارد.
در طی شبانه روز فقط برای مدت زمان کوتاهی می تواند دستیار او که برای این کار پیش بینی و پرورش و تعلیم داده شده است وبه بهترین وجه برای انجام این کار مهارت وتخصص دارد جایگزین موبد شده و وظایف او را انجام می دهد. این دستیار بعدها پس از گذراندن امتحانات مربوطه و آشنایی کامل به برگزاری مراسم دینی به جای موبد نامبرده می نشیند و انجام وظائف او را به عهده میگیرد.
دوره تحصیل این دستیار که با کارها و تمرین های عملی زیاد توأم است امروزه هفت سال بطول می انجامد.
آنها که در این مراسم شرکت می کنند باید روزانه سه بار تن خویش را بشویند (دو بار با ادرار گاو و یک بار با آب پاک) و از نظر روانی یا درونی به وسیلة خواندن نمازهای مقدس و درمان بخش از اوستا که اندیشه و نیروهای درونی آنان را از زشتی به دور نگه میدارد وهر گونه کژ بینی را از آنان می زداید، تطهیر می شوند. شستشوی جسمانی که شامل شستشوی ظاهری بدن است با کاربرد روشهای مخصوص دینی که زیر نظر مستقیم موبد است، برای شرکت کنندگان بیمار در تمام مدت برگزاری مراسم برشنوم انجام میپذیرد و در مورد افراد بیمار موبد مسئول شخصا" آن را انجام داده و یا آنان را راهنمائی می کند.
و در مورد شرکت کنندگان سالم در مراسم برشنوم بدانگونه است که همینکه شرکت کننده ای چگوگی شستشو و کاربرد لوازم آن و خواندن نماز های مربوط به آن را آموخت میتواند بدون کمک موبد در روزهای بعد بدن خود را شستشو دهد.
پوشاک شرکت کنندگان آنگونه که معمول است در تابستان از جنس پارچه های نخی یا پنبه ای و از یک پیراهن و یک شلوار (زیر شلوار) و یک زیر پیراهن (سدره) است و علاوه بر آن یک پوشش برای سر در نظر گرفته شده که به صورت یک کلاه نازک مورد استفاده قرار میگیرد و همگی دارای کشتی (کمربند دینی) هستند و آنچه معمول است هر شرکت کننده ای یک جفت گیوه سفید دارد زیرا در هنگام نماز و نیایش و ستایش باید از سر تا پا پوشیده باشد. و اگر مراسم برشنوم در فصل زمستان برگزار شود به این لباسها یک پالتو نیز اضافه میشود که معمولا از پارچه پنبه ای ضخیم و یا از پشم گوسفند سفید یعنی از همان جنس کشتی (کمربند آئینی) است.
پوشاک شرکت کنندگان باید مرتب تعویض شود و شستشوی آنها به وسیلة موبد و طبق آئین خاص انجام می گیرد، به شیوه ای که در میان زرتشتیان معمول است، شرکت کنندگان در مراسم برشنوم هر روز لباسهای خود را عوض می کنند و پوشاک تمیز به تن می کنند و در موارد غیر عادی و بیماری شدید وحالت اضطراری طبق اجازه وتشخیص موبد هر زمان می توان تحت درمان به شیوة برشنوم قرار گرفت.
شستشوی درونی که به روایتی شستشو و طهارت روان نیز نامیده میشود به وسیله آشامیدن نوشابة مقدس دینی که زرتشتیان آن را نیرنگ دین مینامند و همان نیروی زدایندگی و اثر هوم پیشین را میتواند داشته باشد، انجام میگیرد. (شربت هوم به زبان سانسکریت ‹‹ سوم›› گفته می شود.) (نیرنگ دین یا نیرنگ دینی به معنای شستشو و مرام بایسته دینی نیز گفته می شود.) شستشوی درونی یا طهارت روان روزانه سه بار انجام می گیرد. این شستشو شامل قرائت قطعات دعا و نیایش و خواندن سرودهای ستایشی و بندهای مختلفه اوستا (یسنا و یشتها و گاهان از پنج گاه یا زمان شبانه روز و نمازهای کوچک مربوط به این مراسم) و آشامیدن نیرنگ دین یا شربت هوم با خواندن یشت هوم است.
آشامیدن نیزنگ یک بار، در بامداد پیش از طلوع آفتاب یا در حین طلوع آن و یکبار پس از نیمروز و بار سوم اندکی پیش از به پایان رسیدن روز و یا در حین غروب افتاب به وسیله موبد معالج انجام میگیرد.
اصولا مقدار شربت هوم که به بیماران خورانده می شود، آنطور که روایت است با هم یکی است، زیرا شربت هوم بدان مفهوم که در جهان پزشکی معمول است و انتظار میرود، خاصیت درمانی و تأثیر درد زایی ندارد و طبیب معالج که در اینمورد همان موبد پیشوای مذهبی است آن را به عنوان داروی پاک کنندة درون به بیمار می دهد.
غذای روزانه شرکت کنندگان در مراسم برشنوم بیشتر از لبنیات وسبزینه های فصل تشکیل شده است. روزانه بطور معمول چهار بار به شرکت کنندگان خوراک داده میشود. شیر ماست و پنیر و دیگر محصولات لبنی باید به وسیله زرتشتیان تهیه شده باشد و برای رعایت کامل اصول و دستورات دینی در صورت امکان موبد مسئول شخصا" در تهیه آنها نظارت می کند. شستشو و آماده کردن سبزیجات و نیز تهیه خوراکهای گرم وظیفه موبد و خانوادة اوست. پیش از صرف خوراک بوسیلة موبد و شرکت کنندگان این خوراکها با قرائت قطعات اوستائی تقدیس وتطهیر میشوند.
همانگونه که روش سنتی زرتشتیان است به شرکت کنندگان در مراسم برشنو معمولا گوشت حیوانات داده نمیشود. دلائلی که در این مورد آورده می شود کاملا منطبق با اصول دینی و قانع کننده هستند. چون در واقع این شرکت کنندگان تا حدی ناتندرست هستند برای بهبودیابی در مراسم برشنوم شرکت می کنند و همانگونه که پزشکان نیز توصیه می کنند، معده اشخاص بیمار آنقدر فعال نیست که بتواند خوراکهای گوشتی و چربی دار و دیر هضم را تحمل کند. اینست که روغنی که برای تهیه خوارکها بکار میرود روغن گیاهی است و معمولا از دانه های خشخاش گرفته می شود و زرتشتیان آن را ‹‹ روغن شیره›› می گویند. این روغن نیز با رعایت اصول بهداشتی و دستورات دقیق دین به وسیلة افراد مخصوصی که صلاحیت تهیه این روغن را دارند و در مناطق زرتشتی نشین مشخص وتحت مراقبت موبدان و مراکز و انجمن های زرتشتیان هستند تهیه می شوند.
با توجه به ترجمه ‹‹ داتو بئشزا Dato-baesaza ›› یا کسی که به کمک و رعایت قوانین دینی درمان می کند با تقبل برخی از وظائف دیگر می توان تصور کرد که این پزشک، پزشک قانون امروز باشد.
زیرا در زمان های پیش در ایران باستان این پزشک با همراهی دیگر پزشکان در تشخیص علت مرگ در گذشتگان نیز وظیفة حساسی داشته و در صدور جواز دفن در گذشتگان نظر مؤثری داشته است.
نظر به توانایی و هنر درمانی این پزشک که با موازین دینی هم آهنگ است، می توان این پزشک را پزشکی دانست که در مراکز درمانی مخصوص با روش رژیم پزشکی انجام وظیفه و درمان میکرده است.
کارد پزشک (اوستایی – Karato-baesaza) یا پزشکی که به کمک کارد درمان می کند کسی است که روش درمانی او با کمک آلات و ابزار جراحی که او برای درمان جسم بیماران به کار می برده، انجام می گرفته است. در زمرة پزشکان، این پزشک به پزشکی معروف است که هنر درمانی او به وسیله دست او که باز دهنده اندیشه و دانش پزشکی او بطور عملی است و همانگونه که اشاره شد به مدد آلات وابزار جراحی انجام میگیرد.
او عضو رنجوری که در بدن درد می کشد، به کمک جراحی مورد درمان قرار می دهد و از بدن بیمار چرک ومواد زائد و زیان آور را دور می کند. برای انجام عمل جراحی آنطور که از متن نوشته های اوستایی و پهلوی مستفاد میگردد، جراحان آن زمان داروی بیهوشی به کار نمی بردند و عضو رنجور وعلیلی را که مورد جراحی قرار می دادند، پیش از عمل و پس از آن با داروها و مواد معمول آن زمان ضد عفونی می کردند.
اکثر جراحی ها فقط در سطح خارجی بدن بوده است و جراحی داخلی بدان صورت که تصور میرود، در میان جراحان ایران باستان معمول نبوده است زیرا دانش پزشکی در آنزمان آنقدر پیشرفه و مجهز نبوده است که جراحی، به خود اجازه و جرأت بدهد که یک عضو علیل داخلی را مورد عمل جراحی قرار دهد و شکاف های جراحی آنقدر عمیق نبوده است که جراح از عهده بستن و به اصطلاح پانسمان و جلوگیری از خونریزی آن عضو داخلی برنیاید.
پزشک جراح بدن را می شکافت و به خاطر اینکه به عضو علیل دسترسی پیدا کند (چنانچه این عضو زیر پوستی وبه اصطلاح داخلی باشد) پس از انجام عمل جراحی اعضاء بریده وشکافته شده و پوست بدن بیمار را با مهارت و دقت خاص می بست برای اینکه این اعضاء و همچنین پوست بدن جوش خورده و به هم به پیوندند.
در میان پزشکان گوناگون آن زمان جراحان مشمول گذرانیدن امتحانات سخت در رشته تخصصی خود بوده اند، در صورتی که پزشکان دیگر مانند پزشک بیماری های روانی، پزشک بیماریهای عمومی و دارو پزشک و غیره آزمایشهای سختی را نمی گذراندند و یا حداقل در نوشته های زرتشتیان از این آزمایشها نامی برده نشده است.
براساس نوشته های اوستایی منجمله و ندیداد آزمایش علمی و عملی داوطلب برای اشتغال به حرفه جراحی که تخصص او بوده به شرح زیر است: با توجه به مرامنامه و قوانین امتحانی که در وندیداد درباره جراحان تعیین شده کاندیدای امتحان جراحی می بایست که سه عمل جراحی بر روی تن سه نفر غیر ایرانی یا غیر آریائی (منظور دیو ستایان اند) با موفقیت به انجام برساند.
اگر این سه عمل جراحی بر روی سه تن دیو پرست بدون موفقیت پایان یافته و آن سه تن بیمار از ادامة زندگی مرحوم می شده اند، کاندیدای امتحان جراحی مردود شناخته شده و اجازه نداشته است برای مزادپرستان بعنوان جراح انجام وظیفه نماید (وندیداد ۷ بند ۳۸) اگر کاندیدای حرفه کارد پزشکی این سه عمل جراحی را با موفقیت به پایان میرسانده می توانسته است حرفه کارد پزشکی را به شیوة معمول مملکتی و بدون هیچگونه محدودیتی برای مزدا پرستان ادامه دهد (وندیداد ۷ بند ۳۹-۴۰) با توجه به وظائف و هنر پزشکی و درمانی او می توان این پزشک را با جراح امروزی تشبیه و مقایسه کرد ولی نمی توان کارد پزشک ایران باستان را به دلائلی که در مورد پزشکان دیگر ارائه شد با جراح امروزی برابر دانست. دربارة اجرت پزشکان در ایران باستان در وندیداد به حد کافی سخن رفته است ولی در مورد کارد پزشکان بخصوص گفتگو شده و از آنجائی که روش پرداخت مزد برای هر گونه حرفه ای و در هر طبقه ای زیر نظر مستقیم مراجع دولتی و یک هیئت متدین و مورد اعتماد دینی بوده است، تعیین میزان اینگونه اجرت ها به صورت استاندارد بوده و این نرخ تعیین شده در سراسر کشور یکسان بوده است. به استناد وندیداد ۷ بند ۳۹-۴۰ کارد پزشکان فوق العاده مورد توجه وتشویق بوده اند.
ارور پزشک (اوستایی – Urvaro-baesaza) یا پزشکی که به کمک عصاره گیاهان و داروها بیماری های بیماران خویش را درمان می کرده است – او کسی است که روش درمانی اش به کمک شیره گیاهان انجام می شده است.
در زمان های قدیم پس از تشخیص نوع بیماری به وسیلة معاینات گوناگون که روش مخصوص پزشکان بوده است، این پزشک به عنوان داروی درمان کننده به بیماران خود داروهای گیاهی یا حیوانی تجویز می کرده است. آزمایشها و معاینات او بدانگونه بوده است که او پس از کشف عضو رنجور و نوع بیماری، بیمار را تحت کنترل مداوم خویش قرار می داده و به گونه ای که ذکر شد او را درمان می کرده است.
حساسیت و به اصطلاح آلرژی، گونه هایی از بیماریهایی بوده اند که این پزشک به استناد اوستا بدانها توجه مخصوص می کرده است و بیشتر جنبة روانی و عدم رعایت موازین بهداشتی از جانب بیماران داشته اند. او پس از تجویز داروهای گیاهی و حیوانی ذکر شده عکس العمل های عضو معلول را پس از مصرف دارو مورد مطالعه قرار می داده و به کیفیت داروها و مداوای بیماریها وطبعا" به روشهای درمانی نوینی که به دانش پزشکی او می افزوده اند، پی می برده است.
شاید بتوان گفت که در میان مایعات نیایشی و قربانی مقدس در دین زرتشتیان که در اوستا ‹‹ زاوثرا›› نامیده می شوند که شربت هوم – انار- ادرار گاو – و شیر و غیره از آن گروه هستند، این پزشک به خاصیت درمان کنندگی آنان ایمان داشته و به بیماران خود می داده است.
ناگفته نماند که پزشکان دیگر نیز به داروهای او یا بهتر بگوییم به توانایی ودانش پزشکی او نیاز داشته و پیوسته از او مدد می گرفته اند. داروهای مؤثری که در بالا ذکر شده (وندیداد ۷-۱۵ و دنباله) زیر نظر مستقیم او و با توجه به دستورها و ضوابط مذهبی به وسیله افراد متخصص و صلاحیتدار تهیه می شده و برای مصرف در اختیار نیازمندان و پزشکان قرار می گرفته است.
پزشکان رشته های دیگر در هنگام مداوای بیماران خود از مشورت با او غافل نمی شده اند و این همکاری جز لاینفک نظام پزشکی در ایران باستان در میان پزشکان گروه های مختلف بوده است. نظر به توانایی ومنزلت و وجهه ای که این پزشک در اجتماعات ایران باستان داشته میتوان گفت که ارور پزشک (گیاه پزشک – دارو پزشک) را با داروسازان و دارو شناسان امروز مقایسه کرد.
ولی نباید فراموش کرد که با در نظر گرفتن دانش و امکانات دارو سازی آن زمان و مقایسه آنها با متدها و امکانات امروز، یک داروخانه در زمان های پیشین در حد یک ‹‹ عطاری›› در امروز بوده و یک دارو ساز آن زمان در امر مقایسه شبیه به یک ‹‹عطار›› در قرن بیستم بوده است و یا در حدود آن.
در نوشته های اوستایی آگاهیهای لازم دربارة چگونگی تهیه داروها وعصاره گیاهان در ایران باستان به چشم نمیخورد ولی مورخین یونانی و عرب و حتی پزشکی این اقوام حکایت از توانایی وتبحر ایرانیان در تهیه داروهای مختلف و مؤثر که یونانیان و عربها را به اعجاب واداشته است می کنند.
مانتره پزشک (اوستایی – Maoro- baesaza) یا پزشکی که به کمک و وردهای مقدس و آسمانی درمان می کرده است. او کسی است که روش و هنر درمانی اش به وسیلة زمزمة کلمات آسمانی و قطعات اوستایی که برای نیروهای درونی وسلسله اعصاب و فاکتورهای روانی انسان درمان بخش و فوق العاده مؤثر است، انجام می شده و جز با این روش ، او هنر پزشکی و درمان بخشی خویش را به کار نمی انداخته است. (وندیداد ۲-۲۹ و ۳۷ ویشت ۵-۹۳).
از جمله بیماران و مراجعین او در درجه اول بیماران روانی – مبتلایان به غش و ضعف اعصاب – دیوانگان – و کسانیکه به سکته های موقتی دچار می شوند، هستند.
این پزشک در مورد بیمارانی که مبتلا به بیماریهای مختلف روانی بوده اند روشهای درمانی گوناگونی را به کار می برده و شیوه های مختلف درمانی را عملی می کرده است.
عضوی که این پزشک مخصوصا" بدان توجه می کرده و دانش درمانی خود را بدان معطوف می داشته است ، مغز و دستگاه های عصبی و یا بهتر بگوییم سلسله اعصاب بوده است.
نوشته شده توسط مهرداد در جمعه 14 تیر1387 ساعت 20:1 موضوع | لینک ثابت
از زبانهاي ايراني کهن با دو زبان فارسي باستان و اوستايي به وسيله مدارک و کتب آشنايي داريم:
فارسی باستان: این زبان که فرس قدیم و فرس هخامنشی نیز خوانده شده، زبان رسمی آریاییان در دورۀ هخامنشیان بود، و با سنسکریت و اوستایی ارتباط نزدیکي دارد. مهمترین مدارکی که از زبان فارسی باستان در دست است، کتیبه های شاهنشاهان هخامنشی است که قدیم ترین آنها متعلق به «اریارمنه» پدر جد داریوش بزرگ ( حدود 610 ـ 580 قبل از میلاد، یعنی دوهزارو ششصد و هفده سال قبل از امروز) و جديد ترين آنها از ارد شیر سوم ( 358 ـ 338 ق. م. ) است. مهمترین و بزرگترین اثر از زبان فارسی باستان کتیبه غستان (بیستون) است که بامر داریوش بر سخره بیستون (سرراه همدان بکرمانشاه) بنا كرده است. این کتیبه ها به خط میخی نوشته شده و از مجموع آنها قریب 500 لغت به زبان فارسی باستان استخراج می شود.
زبان اوستائي: زبان يکي از نواحي شرقي ايران بوده است، ولي به درستي معلوم نيست کدام ناحيه، و نيز روشن نيست که اين زبان در چه زمان از رواج يافته است. تنها اثري که از اين زبان در دست است اوستا کتاب مقدس زرتشتيان است. سروده هاي خود زرتشت گاثاها که کهن ترين قسمت اوستاست حاکي از لهجۀ قديمي تري از اين زبان است. دور ترين زمانی که برای پیدایش زرتشت ميتوان قرار داد قرن ششم قبل از ميلاد است. بنابراين زبان گاثاها تازه تر ازاين زمان نيست ولي ميتواند بسیار قديمتر باشد.
اوستا به خطي نوشته شده که به خط اوستائي مشهور است و ظاهراً به اواخر دورۀ ساساني در حدود قرن ششم ميلادي برمي گردد. به همين منظور از روي خط پهلوي اختراع گرديده و به خلاف خط پهلوي خطي روشن و ساده و وافي به مقصود است.
اوستا، کتاب دینی - تاریخی زرتشتیان در يک زمان نوشته نشده‚ بلکه چنانکه از چگونگي زبان و مضمون قسمتهاي مختلفش پيداست در دورههاي مختلف انشاء گرديده است. کتاب اوستا به مرور زمان توسط موبدان مختلف گردآوری و تهیه شده است و مرجع اصلی دینی زرتشتیان گاتها است.
از زبانهاي کهن ديگر اثر مستقلي هنوز به دست نيفتاده، ولي از وجود بعضي از آنها به وسيله کلماتي که در زبانهاي ديگر به جا مانده و يا ذکري که مورخان کرده اند و يا به وسيله صورت ميانه اين زبانها، آگاهيم.
از اين جمله يکي زبان مادي کهن ایران است که زبان شاهان سلسله ماد و مردم مغرب و مرکز ايران بوده است. در کتيبه هاي شاهان آشور از مردم ماد نام برده شده. کلماتي از اين زبان در زبانهاي يوناني و لاتيني باقي مانده، ولي منبع عمدۀ اطلاع ما از اين زبان، کلمات و عباراتي است که درکتيبه هاي شاهان هخامنشي که جانشين شاهان مادي بودند به جاي مانده است.
ديگر زبانهاي سغدي و خوارزمي و سکائي و پارتي است که از صورت ميانه آنها مدارک کتبي در دست است و همه به نواحي شرقي فلات ايران تعلق دارند. در کتيبه هاي داريوش بزرگ نام شهرهایی که اين زبانها در آنهارايج بوده ياد شده: سغد، خوارزم، سکا و پارت. همچنين از شهرهای ديگري چون هرات و رخج و بلخ نام برده شده که زبان جداگانه داشته اند. در مآخذ ديگر نيز به نام زبانهاي بلخي و رخجي و هروي و مروزي و سگزي و کرماني برميخوريم که به تدريج از ميان رفته اند.
زبانهاي ايراني کهن با زبانهاي کهن هندوستان به خصوص زباني که درسرودهاي ودا، که قديمي ترين اثر زبانهاي آريائي است، به کاررفته نزديکي و شباهت بسيار دارند. غالب افعال و پيشوندها و پسوندها و لغات اصولا يکي است. اما افعال و کلماتي نيز هست که مخصوص يکي از دو دسته است، مانند گفتن و سال و برف که تنها درزبانهاي ايراني ديده مي شود. براي دريافتن شباهت اساسي اين زبانها ميتوان به ده عدد اول زبان سانسکريت و اوستائي توجه نمود:
در اصوات و قواعد صرفي نيز اصولا زبانهاي کهن هند و ايراني مشترک اند‚ولي چنانکه از مقايسه ده عدد اول نيز برميآيد بعض تفاوتهاي اصلي دراصوات ميان دو زبان وجود دارد که ميتوان آنها را به عنوان ميزان تشخيص به کار برد.
زبان ایرانی میانه
زبانهاي ميانه، فاصل بين زبانهاي کهن و زبانهاي کنوني ايران اند. دشوار است بگوئيم زبانهاي ميانه از چه تاريخي آغاز ميشود. اگر در نظربياوريم که سير و تحول زبان از صورتي به صورتي ديگر تدريجي است، اين نکته نيز به دست ميآيد که تصور حد قاطعي ميان زبانهاي کهن و ميانه و کنوني هميشه ممکن نيست.
ميزان تشخيص زبانهاي ميانه اصولاً يکي تفاوت آنها نسبت به صورت قديمي تراين زبانها عموماً ساده تر بودن، و ديگر متروک بودن آنهاست. اما ممکن است بعضي از زبانهاي رايج در تحول محافظه کارتر از بعضي زبانهاي متروک باشند. چنانکه پشتو و آسي از پارتي و فارسي ميانه محافظه کارترند.
از کتيبه هاي شاهان اخير هخامنشي مي توان دريافت که زبان فارسي باستان از همان ايام رو به سادگي ميرفته و اشتباهات دستوري اين کتيبه ها ظاهراً حاکي از اين است که رعايت اين قواعد از رواج افتاده بوده است. بنابراين مي توان مقدمۀ ظهور فارسي ميانه را به اواخر دورۀ هخامنشي منسوب داشت يعني حدود قرن چهارم پيش از ميلاد.
اطلاع ما از زبانهاي ايراني ميانه با کشفياتي که از اوايل اين قرن در آسياي مرکزي و چين حاصل شد افزوده گرديد و چند زبان ميانه که قبلا ازآنها آگاه نبوديم به دست آمد. فعلاً از زبانهاي ميانه، فارسي ميانۀ پهلوي، زبان ساسانيان و زبان پارتي زبان اشکانيان و زبان سغدي و زبان سکائي ختني و زبان خوارزمي شناخته شده است. قطعات کوچکي نيز به خطي مشتق از خط يوناني به دست افتاده که ظاهراً هپتالي و از زبانهاي ايراني است. از اين گذشته بسياري از کلمات از زبانهاي پهلوي و پارتي که در دوره هاي ساساني و اشکاني وارد زبان ارمني شده از مآخذ عمده براي تحقيق زبانهاي ميانه ايران به شمار ميرود.
زبانهاي ايراني را معمولا ميتوان برحسب شباهت صوتي و دستوري و لغوي آنها به دو دسته عمده تقسيم کرد: دسته غربي و دسته شرقي.
زبانهاي فارسي باستان و مادي و فارسي ميانه پهلوي و پارتي و فارسي کنوني به دسته غربي تعلق دارند. زبانهاي سغدي و سکائي و خوارزمي و آسي اوستي به دسته شرقي متعلق اند. زبان اوستائي از جهاتي به زبانهاي دسته غربي و از جهاتي به زبانهاي دسته شرقي شبيه است‚ ازاينرو منسوب داشتن آن به يکي از اين دو دسته آسان نيست. از لحاظ موطن از زبانهاي شرق ايران است.
اين تقسيم بندي در زبانها و لهجه هاي امروزي ايران نيز صادق است، چنانکه پارسی و کردي و لري و بلوچي و لهجه هاي سواحل جنوبي خزر و لهجه هاي مرکزي و جنوبي ايران همه به دستۀ غربي تعلق دارند ولي پشتو زبان محلي افغانستان و يغنوبي بازمانده سغدي و لهجه هاي ايراني فلات پامير و آسي که مردم آن از مشرق به قفقاز کوچيده اند به دسته شرقي متعلق اند. لهجههاي کافري افغانستان دنباله زباني هستند که شايد حد فاصل ميان زبانهاي هندي و ايراني بوده است‚ و از اين جهت با هر دو دسته وجوه مشترکي دارد.
به طور کلي ميتوان گفت كه در زبانهاي ميانه، دستور زبان ساده تر شده و تصريف اسامي و صفات و ضمائر اگر از ميان نرفته مختصر گرديده و دستگاه مفصل افعال با وجوه و حالات و زمانهاي متعدد به سادگي گرائيده و به کار بردن حروف اضافه براي تعيين حالات مختلف اسم بيش از زبانهاي کهن معمول گرديده و افعال مرکب رواج بيشتر يافته اند.
در زبانهاي ميانه دسته غربي تطور به سوي سادگي بيشتر پيش رفته است. درپهلوي و پارتي عملاً اسامي صرف نميشوند، تثنيه از ميان رفته است، تشخيص مذکر و مونث و خنثي نيز عملاً ناپديد شده در کتيبه هاي پهلوي بعضي اساميبه y ختم ميشوند که در پهلوي کتابي به صورت w درآمده است.
در اين دو زبان از ماده هاي اصلي فعل ماده مضارع که فعل امر و فعل التزامي نيز از آن ساخته ميشود باقي مانده، ماضي و مشتقات آن، چنانکه در فارسي دري و غالب لهجه هاي کنوني ايران معمول است، از صفت مفعولي ساخته ميشود، و اين يکي از مميزات مهم اين زبان هاست. براي اداي معني من گفتم در حقيقت عبارت گفته من با ضمير ملکي به کار ميرود.
اين طرز بنا کردن فعل ماضي يکي از موجباتي است که در نتيجۀ آن در غالب لهجه هاي غربي ايران، و از جمله فارسي، ضماير و صيغه هاي حالت اضافه اهميت و تسلط يافته و غالباً ضماير فاعلي و ساير ضماير را به کلي از صحنه زبان رانده است. در فارسي، من، اصولا ضمير ملکي است که از منا در فارسي باستان گرفته شده است. ضمير فاعلي در فارسي باستان براي متکلم آدم است که درفارسي اثري از آن به جا نمانده‚ ولي در لهجه هاي شرقي ايران عموما و دربعضي لهجه هاي غربي مانند پارتي و خلخالي و تاتي اثر آن به جاست.
در مورد افعال لازم، صفت مفعولي با فعل معين، يعني با زمان حاضر فعل ,ha = بودن، براي ساختن ماضي به کار ميرود. در سوم شخص صفت مفعولي به تنهائي کار فعل را انجام ميدهد. در پارتي سوم شخص جمع گاه با فعل معين و گاه بدون آن به كار مي رود.
زبانهاي دسته شرقي يعني سغدي و سکائي ختني و خوارزمي و آسي و پشتو و عده اي از لهجه هاي فلات پامير در لغات و تغييرات صوتي و قواعد دستوري مشترکاتي دارند که آنها را از دسته غربي متمايز مي سازد. از حيث مشترکات دستوري مي توان فقدان کسره اضافه يا نظير آن را در زبانهاي شرقي ذکر کرد. هم چنين در ساختمان افعال ميتوان مشترکاتي يافت، چنانکه در سغدي و خوارزمي صيغۀ ماضي را مي توان از ماده مضارع بنا کرد، به خلاف فارسي و پارتي که ماضي را هميشه از صفت مفعولي ميگيرد و نيز اين دو زبان کلمه کام را براي بناي فعل آينده و به عنوان معين فعل به کار مي برند.
زبان پارتي : زبان پارتي زبان قوم پارت از اقوام شمال شرقي ايران است و زباني است که از جمله معمول اشکانيان بوده است. از اين زبان دو دسته آثار موجود است: يکي آثاري که به خط پارتي، که خطي مقتبس از خط آرامي است، نوشته شده و ديگر آثار مانوي است که به خط مانوي، که مقتبس از خطسرياني است، ضبط گرديده است.
قسمت عمدۀ نوع اول، کتيبه هاي شاهان متقدم ساساني است که علاوه بر زبان فارسي ميانه به زبان پارتي و نيز به يوناني نوشته شده است. قديمي ترين اين نوع آثار، اسنادي است که در اورامان کردستان که به مهد ایران کهن مشهور است به دست آمده کتيبه کالجنگال نزديک بيرجند به احتمال قوي متعلق به دوره ساساني است. ازمهمترين اين آثار روايت پارتي کتيبه شاپور اول بر ديوار کعبه زرتشت نقش رستم و کتيبه نرسي در پايکولي کردستان و کتيبه شاپور اول در حاجي آباد فارس است.
در اين کتيبه ها مانند کتيبه هاي پهلوي عدۀ زيادي هزوارش آرامي به کاررفته که عموما با هزوارشهاي پهلوي متفاوت است.
اسناد سفالي که در اکتشافات اخير نسا، شهر قديمي پارت که محتملاً مقبره شاهان اشکاني در آن قرار داشته، به دست آمده، به خط آرامي نزديک به خط نسخه اورامان است. هنوز کاملاً مسلم نيست که زبان اين اسناد پارتي است يا آرامي. اگر چنانکه محتمل است پارتي باشد مي توان اين اسناد را که متعلق به قرن اول پيش از ميلاد است قديمي ترين سند زبان پارتي شمرد.
آثار مانوي پارتي از جمله آثاري است که در اکتشافات اخير آسياي مرکزي تورفان به دست آمد. اين آثار همه به خطي که معمول مانويان بوده و مقتبس از سرياني است نوشته شده و به خلاف خط پارتي هزوارش ندارد و نيز به خلاف خط کتيبه ها که صورت تاريخي دارد، يعني تلفظ قديمي تري از تلفظ زمان تحرير را مي نماياند، حاکي از تلفظ زمان تحرير است. اين آثار را ميتوان دو قسمت کرد: يکي آنهايي که در قرن سوم و چهارم ميلادي نوشته شده و زبان پارتي اصيل است، ديگر آثاري که از قرن ششم به بعد نوشته شده و محتملاً پس از متروک شدن زبان پارتي براي رعايت سنت مذهبي به وجود آمده هنوز اثري که قطعا بتوان به فاصله ميان قرن چهارم و ششم منسوب دانست به دست نيامده است.
نسخي که از آثار مانوي به دست آمده عموماً متأخر از تاريخ تاليف و متعلق به قرن هشتم و نهم ميلادي است. در خط مانوي حرکات به صورت ناقص ادا نموده شده است.
گذشته از آثاري که ياد شد، کلمات پارتي که در زبان ارمني باقيمانده به خصوص از اين جهت که با حرکات ضبط شده براي تحقيق اين زبان اهميت بسيار دارد. اگر آثار نسا را پارتي به شماريم، و همچنين با توجه به سند اورامان و پديدآمدن خط پارتي در قرن اول ميلادي به جاي خط يوناني که از زمان سلوکيها رواج يافته بود ميتوان گفت که زبان پارتي از اوايل قرن اول ميلادي يا کمي قبل از آن قوت گرفته و زبان رسمي و درباري شاهنشاهان ایران بزرگ شده بود. انحطاط زبان پارتي را ميتوان به بعد از قرن چهارم ميلادي، يعني پس ازجايگزين شدن سپاهيان ساساني براي مقابله با حملات اقوام شمالي منسوب داشت.
از لهجه هاي موجود ايران هيچ يک را نمي توان دنبالۀ مستقيم زبان پارتي شمرد. لهجه هاي امروزي خراسان عموما لهجه هاي زبان فارسي است و زبان اصلي اين نواحي در برابر هجوم اقوام مختلف و نفوذ زبان رسمي دوره ساساني از ميان رفته است، ولي زبان پارتي در دوره حکومت اشکانيان به نوبه خود در زبان فارسي ميانه پهلوي تاثير زیادی داشته كه اين تاثير را در زبان فارسي امروز نيز ميتوان ديد.
فارسي ميانه: از اين زبان که صورت ميانه فارسي باستان و فارسي کنوني است و زبان رسمي ايران در دوره ساساني بوده آثار مختلف به جامانده است که آنها را ميتوان به چند دسته تقسيم کرد: کتيبه هاي دوره ساساني که به خطي مقتبس از خط آرامي، ولي جدا از خط پارتي، نوشته شده است. کتابهاي پهلوي که بيشتر آنها آثار زرتشتي است و خط اين آثار دنباله خط کتيبه هاي پهلوي و صورت تحريري آن است. عباراتي که بر سکه و مهر و نگين و ظروف و جز آنها به جا مانده است. آثار مانوي که به خط مانوي نوشته شده و همه از کشفيات اخير آسياي مرکزي است. همچنين بايدکتيبه هاي منقوشي را که در کنيسه دورا يافت شده‚ و نيز مخطوطات پهلوي را که به خط تحريري شکسته بر روي پاپيروس به دست افتاده در شمار آورد. در همۀ اين آثار به جز آثار مانوي هزوارشهاي آرامي به کار رفته است. خط کتيبه ها و خط کتابها و همچنين خط سکه ها و مهرها و نگينها خطوط تاريخي است يعني حاکي از تلفظ قديمي تر زبان است ولي خط مانوي تلفظ معمول زمان را منعکس ميسازد.
آثار موجود زبان پهلوي مفصل ترين جزء ادبيات پيش از اسلام است و از اين ميان سهم عمده از آن آثار زرتشتي است. اكثريت آثارپهلوي کتابي، آثار زرتشتي است که غالبا در حدود قرن سوم هجري تدوين شده‚ هر چند اصل بعضي از آنها به دوره ساساني ميرسد.
مهمترين کتيبۀ زبان پهلوي کتيبه شاپور اول در کعبه زرتشت نقش رستم است. از کتيبه هاي ديگر ميتوان کتيبه کرتير موبد ساساني را در نقش رجب و کعبه زرتشت و کتيبه نرسي را در پايکولي اطراف کردستان نام برد. از آثار پهلوي کتابي که خاص ادبيات زرتشتي است مي توان به دينکرد و بندهشن ودادستان دينيک و ماديگان هزارداستان و ارداويرافنامه و مينوگ خرد ونامه هاي منوچهر و پندنامه آذرباد ماراسپندان و همچنين تفسير پهلوي بعضي اجزاء اوستا نام برد. از آثاري که جنبه ديني بر آنها غالب نيست يادگار زريران و کارنامه اردشير بابکان و درخت آسوريگ و خسرو کواتان وريذک و ماديگان شترنگ درخور ذکر است.
زبان فارسي کنوني دنبالۀ زبان پهلوي است. اما عدۀ زيادي لغات پارتياز زمان تسلط اشکانيان در فارسي ميانه، پهلوي و در نتيجه در فارسي کنوني راه يافته است. از اين قبيل است کلمات فرشته، جاويد، اندام، افراشتن، خاستن و مرغ. همچنين پور در پهلوي پسر و مهر و چهر و شاهپور و فرزانه و پهلوان را بايد طبق قواعد زبانشناسي از کلمات پارتي محسوب داشت.
زبان سغدي : اين زبان در شهر سغد که سمرقند و بخارا از مراکز آن بودند رايج بوده است. سمرقند و بخار از مراکز مهم ایران بوده است که متاسفانه در روزگار قاجار به اشغال روس در آمد و امروزه نیز در تصرف کشوری ساختگی به نام ازبکستان قرار گرفته است . زمان سغدي زبان بين المللي آسياي مرکزي به شمارميرفت و تا چين نيز نفوذ يافت. آثار سغدي همه از اکتشافات اخير آسياي مرکزي و چين است.
آثار سغدي را ميتوان از چهار نوع شمرد: آثار بودائي، آثار مانوي، آثارمسيحي، آثار غيرديني. از اين ميان آثار بودائي مفصلتر است. خط سغدي خطي است مقتبس از خط آرامي و در آن هزوارش به کار ميرود، اما عده اين هزوارشها اندک است. همه آثار بودائي و همچنين آثار غيرديني و کتيبه قربلگسون در مغولستان به خط چيني و اويغوري و سغدي، متعلق به قرن سوم هجري هم به اين خط است. آثار مسيحي به خط سرياني و آثار مانوي به خط خاص مانويان نوشته شده. ميان آثار بودائي و مسيحي و مانوي مختصر تفاوتي از حيث زبان ديده ميشود که نتيجه تفاوت لهجه و تفاوت زماني اين آثار است. آثار سغدي مسيحي ظاهرا تلفظ تازه تري را نشان ميدهد. خط اصلي سغدي که آثار بودائيبه آن نوشته شده مانند خط پهلوي خط تاريخي است و حاکي از تلفظ قديمتري است.
زبان سغدي در برابر نفوذ زبان پارسی و ترکي به تدريج از ميان رفت. ظاهرا اين زبان تا قرن ششم هجري نيز باقي بوده است. امروز تنها اثر زنده اي که از زبان سغدي به جا مانده لهجه مردم يغنوب است که در يکي از دره هاي رود زرفشان بدان سخن ميگويند و بازمانده يکي از لهجات سغدي است.
زبان سکائي ختني : اين زبان‚ زبان يکي از اقوام سکائي مشرق است که يک زمان برختن در جنوب شرقي کاشغر استيلا يافتند و زبان خود را در آن سامان رايج ساختند اطلاق نام ختني به اين زبان ازاينروست.
آثار زبان سکائي عموما متعلق به قرن هفتم تا دهم ميلادي است و عبارت ازآثار بودائي، متون طبي، داستانها و قصص، نامه هاي بازرگاني، اسناد رسمي و غير از اينهاست. قسمت عمدۀ اين آثار ترجمه از سانسکريت، ولي قسمتي نيزترجمه از زبان تبتي و يا انشاء اصيل است. در آثار موجود اين زبان ميتوان صورت قديمتر و صورت تازه تري تشخيص داد. صورت قديمي تر اين زبان از حيث دستور زبان به زبانهاي ايراني کهن شبيه است : اسم در هفت حالت صرف ميشود و دستگاه افعال مفصل است، اما درصورت تازه تر سکائي صرف اسامي خيلي ساده تر شده است. تلخيص فوق العاده اصوات سکائي تازه يکي از مميزات آن به شمار ميرود.
زبان خوارزمي : زبان خوارزمي معمول خوارزم بوده و ظاهراً تا حدود قرن هشتم هجري رواج داشته است و پس از آن جاي به زبان فارسي و ترکي سپرده. ترکی زبان غیر ایرانی است که در آذربایجان ایران رواج یافته است و متاسفانه به مرور زبان آذری کهن ایران را ریشه ای پهلوی دارد را از میان برده است.
کشف آثار زبان خوارزمي، گذشته از کلماتي که ابوريحان بيروني درآثارالباقيه ذکر کرده، به کلي تازه است. اين آثار عبارت است از دو نسخه فقهي به زبان عربي که در آن عباراتي به زبان خوارزمي نقل شده و نيز لغت نامهاي که براي توضيح عبارات خوارزمي يکي از اين نسخ نوشته شده ولي مهمترين اثر زبان خوارزمي مقدمة ادب زمخشري است مشتمل بر لغات عربي و ترجمه خوارزمي است. آثار خوارزمي همه به خط عربي نوشته شده ولي هنوز خواندن و تعبير آنها پايان نيافته خواندن آثار مختصري که از زبان قديم خوارزم به خطي مقتبس از خط آرامي به دست افتاده هنوز ممکن نگرديده است. اشکال عمده اي که درخواندن عبارات خوارزمي مقدمة ادب وجود دارد اين است که کلمات عموماً اعراب ندارد و نقطه گذاري آنها نيز ناقص است.
زبان خوارزمي با زبان اطراف يعني زبان سغدي و سکائي و آسي نزديک است.در زبان خوارزمي چنانکه از مقدمةادب ونسخ فقهي مذکور برميآيد عده اي لغات فارسي و عربي وارد شده که حاکي از تاثير اين دو زبان در خوارزمي است. گذشته از زبانهاي ميانه فوق الذکر که زبانهاي عمده اي هستند که آثار آنها امروز به دست است، زبان ديگري که با زبان سکائي ختن رابطۀ نزديک دارد در حوالي تمشق در شمال شرقي کاشغر معمول بوده که آثار مختصري از آن به دست افتاده، ولي هنوز کاملاً روشن نيست. صورتي از زبان آسي ميانه را ميتوان در بعضي اسامي تاريخي و جغرافيائي وهمچنين در بعضي کلماتي که در زبان مجارستاني داخل شده بازيافت.
نوشته شده توسط مهرداد در جمعه 14 تیر1387 ساعت 19:53 موضوع | لینک ثابت
در مورد اختراع قطبنما روایتهای زیادی وجود دارد. تنی چند از دانشمندان آن را به چینیها و یا حتی ایتالیاییها نسبت میدهند. اما بیشتر دانشمندان همداستانند که قطبنما به وسیله ایرانیان ساخته شده است. قطبنمای ایرانی برخلاف قطبنمای چینی که 24 جهت داشت، دارای 32 جهت بودهاست. عدد 32 علاوه بر نشاندادن دقت بیشتر قطبنمای ایرانی، نمایانگر آشنایی ایرانیان با اعداد در مبنای 2 و دانش ریاضی پیشرفته آنان است،که خود بحث جداگانه و بسیار مفصلی را میطلبد. در افسانههای کهن ایرانی آمده است که اسفندیار رویین به هنگام حرکت برای نبرد با اژدها از پیکانی آهنین سود میجسته، که همواره جهت ثابتی را به او نشان میداده است. در دوران نخستین اسلامی، قبلهنما توسط ایرانیان به قطبنما افزوده شد تا همواره و در هر وضعیتی بتوان جهت درست قبله را پیدا نمود. ایرانیان از این اختراع استفاده کامل نموده و آن را به دیگر مسلمانان شناساندند. نامهای فارسی اجزای قطبنما در زبان عربی شاهد تاریخی مسلمی است که کاربرد قطبنما از طریق ایرانیان به دست دیگر ملتهای مسلمان رسیده است.
اختراع فرمان کشتی (سکان - سوکان) از سوی تمامی دانشمندان، بدون استثنا، به ایرانیان نسبت داده شده است. در روایتها وداستانهای ایرانی چنین آمده است که سندباد، ناخدا و دریانورد پرآوازه ایرانی اهل بندر سیراف، سکان را اختراع کرده است. نامهای نیز از معاویه، فرمانده نیروی دریایی مسلمانان در دریای مدیترانه، به خلیفه دوم بر جای مانده که در آن از مزایای این اختراع ایرانیان و برتری کشتیهای ایرانی دارای سکان به کشتیهای رومی سخن گفته است. در این نامه او از خلیفه درخواست نموده که کلیه امور دریانوردی، کشتیرانی و دریاپویی به ایرانیان واگذار شود. ترجمه متن این نامه در کتاب اسماعیل رایین، دریانوردی ایرانیان، آورده شده است.
برای تعیین ژرفنای آب در دریا، به ویژه مناطق ساحلی دریای پارس و دریای مکران، ایرانیان ابزاری اختراع نموده و به کار میبردند که شباهت زیادی به شاقول بنایی داشته است. هرچند که اختراع این سوند باستانی به سندباد ناخدای پرآوازه ایرانی نسبت داده شده است، اما اکتشافات اخیر کشتیهای غرق شده ایرانی در دریای اژه، که در یورش به یونان شرکت داشتهاند، نشان میدهد که از دوران هخامنشیان، ایرانیان این ابزار را شناخته و به کار میبردند.
دریانوردان ایرانی، از زمانهای باستان، ابزارهایی برای پیمودن مسافتهای دریایی به کار میبردهاند.یکی از این ابزارها ریسمانی بوده که به تدریج باز میشده، که پس از رسیدن به انتها، آن را میپیچیدند و دوباره استفاده میکردهاند.
راهنامهها، نقشهها و نوشتههایی بودند که در آنها کلیه اطلاعات مربوط به دریانوردی ثبت و مستند شده بود. ایرانیان از روزگار باستان، مبتکر و صاحب رهنامههایی بودهاند و به کمک آنها دریانوردی و دریاپویی میکردهاند. رهنامههای ایرانیان، اطلاعات و آگاهیهایی در مورد بنادر و جزایر، گاهشناسی و جهت یابی، جریانهای دریایی، جریانهای هوایی، ابزارهای دریانوردی و ... را در بر داشتهاند. پس از اسلام، بسیاری از رهنامههای دوران ساسانی به عربی ترجمه شد و دریانوردان دوران اسلامی، بهره فراوانی از آنان برگرفتند.
در سال 1330 خورشیدی، باستان شناس آلمانی ویلهلم کونیک و همکارانش در نزدیکی تیسفون ابزارهایی از دوران اشکانیان را یافتند. پس از بررسی معلوم شد که این ابزارها پیلهای الکتریکی هستند که به دست ایرانیان در دوران اشکانیان ساخته شده و به کار برده میشدهاند. او این پیلهای تیسفون را باتری بغداد (Baghdad Battery) نامید. جهت آگاهی بیشتر از این پیل الکتریکی میتوانید به سایتهای با موضوع Baghdad Battery در اینترنت مراجعه نمایید. اکتشاف این اختراع ایرانیان به اندازهای تعجب و شگفتی جهانیان را بر انگیخت که حتی برخی از دانشمندان اروپایی و امریکایی این اختراع ایرانیان را به موجودات فضایی و ساکنان فراهوشمند سیارات دیگر که با بشقابهای پرنده و کشتیهای فضایی به زمین آمده بودند، نسبت دادند، و آن را فراتر از دانش اندیشمندان و پژوهشگران ایرانی دانستند. برای ایشان پذیرفتنی نبود که ایرانیان 1500 سال پیش از گالوای ایتالیایی (1786 میلادی) پیل الکتریکی را اختراع نموده باشند. (برای آگاهی بیشتر میتوانید به کتاب ارابه خدایان نوشته اریکفندنیکن مراجعه کنید). ایرانیان از این پیلهای الکتریکی جریان برق تولید میکردند و از آن برای آبکاری اشیا زینتی سود میجستند. اما در پهنه دریانوردی ایرانیان از این اختراع جهت آبکاری ابزارهای آهنی در کشتی و جلوگیری از زنگ زدن و تخریب آنها استفاده میکردند.
فرهنگ فنی و مهندسی ایرانیان از دیدگاه دریانوردی و کشتیسازی بسیار غنی و پربار است. آبهای دریای پارس، دریای عمان، و اقیانوس هند، همچنین رودخانههای جنوب غربی ایران، از دیرباز پهنه دریانوردی و دریاپویی ایرانیان بوده است. در شاهنامه فردوسی، چندین بار، از کشتیسازی و کشتیرانی ایرانیان، سخن رانده شده است. قدمت و پیشینه این رشته از دانش و فن مهندسی ایرانیان را از سرودههای فردوسی میتوان دریافت. فردوسی از جمشید، پادشاه پیشدادی، به عنوان نخستین انسانی که هنر غواصی و صنعت کشتیسازی و دریانوردی را به دیگران آموخت، نام برده است. میتوان دریافت که دانشمندان ایرانی در دوره تابندگی نژاد آریا که در شاهنامه فردوسی به نام دوره پادشاهی جمشید نام برده شده است، موفق به اختراع کشتی و فنون دریانوردی و دریاپویی شدهاند. گذرکرد زان پس به کشتی بر آب ز کشور به کشور برآمد شتاب
کشتیرانی در آبهای ایران از دیرباز انجام میشده و با توجه به این سنت دریانوردی، نیاز به کشتیسازی و سودجستن از ابزارهای دریانوردی در ایران وجود داشته است. نخستین کشتیهایی که در رودخانههای میانرودان آمدوشد میکردند، به شکلهای گوناگون ساخته میشدند و ابزار حرکت دادن آنها پارو بوده است. نبردناوهای ایرانی در زمان هخامنشیان، بزرگترین کشتیهای جنگی زمان خود بودند که سه ردیف پارو زن و بادبان داشتند و با سرعت 80 میل دریایی در روز حرکت میکردند. هر نبردناو شامل 200 جنگجو بود که 30 نفر از آنها سربازان زبده پارسی، تکاور، بودهاند. نیروی دریایی ایران در زمان ساسانیان نیز، قدرت مطلق در دریای پارس و اقیانوس هند بوده که زیر بنای فرهنگ دریانوردی و دریاپویی مسلمانان را تشکیل داد.
استرلاب astrolabe ، ابزاری بوده که در جهان باستان برای تعیین وضعیت ستارگان نسبت به کره زمین به کار میرفته است. استرلاب، در سه گونه استرلاب خطی، استرلاب صفحهای و استرلاب کروی ساخته میشده است. قطعات استرلاب نسبت به یکدیگر حرکت کرده و میتوانستند جهت ستارگان، ارتفاع جغرافیایی آنها و فواصل نسبی را مشخص نمایند. استرلاب در دریانوردی، برای جهتیابی به کار میرفته است. استرلابهای ایرانی از برنج و آلیاژهای دیگر مس ساخته میشدهاند. هرچند پارهای مورخان اختراع اولیه استرلاب را به یونانیان و فنیقیان نسبت میدهند، اما سهم اندیشورزان ایرانی در اختراع انواع گوناگون استرلاب و تکامل و افزودن بخشهای مختلف آن، انکارناپذیر بوده و از سوی تمامی تاریخنگاران ثبت شده است.
از دورانهای پیشین در ایرانزمین کارهای مهندسی با سودجستن از ابزارهای مساحی و پیاده کردن نقشه انجام میگرفته است. نقشهبرداری از سواحل و تعیین مسیرهای ایمن دریایی، به ویژه در نقاط کمعمق، از وظایف نیروی دریایی ایران بوده است.
تراز (تئودولیت) تراز شاهینی، که نخستین نوع تئودولیت به شمار میآید توسط کرجی مخترع و دانشمند ایرانی، اختراع شده است. این دستگاه شامل صفحهای مدرج بوده که به وسیله زنجیری از میلهای آویزان میشده است. با تعیین امداد افقی میتوان مستقیم اختلاف ارتفاع بین دو نقطه را از روی درجهبندی آن تعیین نمود.
پیشینه تعیین تغییر زمان از طریق اندازهگیری سایه آفتاب به زمان باستان برمیگردد. در آغاز، شاخصهای خورشیدی، ویژه اندازهگیری زمان و حرکت خورشید، از سایه ساختمانها و درختان تشکیل میشده است. بهتدریج، با گذشت زمان از ابزارهایی که به صورت شاخص قائم بر روی صفحهای قرار داده میشده ساخته شدند. شاخصهای آفتابی معمولا ارتفاع خورشید و عرض جغرافیایی روزانه را مشخص مینمودند. علاوه بر این شاخصها شواهدی هم در دست است که ایرانیان از ابزارهای آفتابی دیگری برای مشخص نمودن طول جغرافیایی و جهت سود میجستند. در دوران اسلامی، دریانوردان ایرانی، برای مشخص نمودن جهت مکه، جهت انجام وظایف مذهبی روزانه، در هر نقطه شاخصهایی ساخته بودند. در این ابزار یک شاخص آفتابی قائم نصب شده که زمان را مشخص میکرده و آنگاه با گرداندن آن ابزار در امتداد مدار، جهت مکه کاملا مشخص میشده است.
از جمله ابزارهایی بوده که ریشههای تاریخی آن را نیاز به مطالعات ستاره شناسی و دریانوردی تشکیل میدهد، این ابزارها برای نمایش حرکت سیارات، زمین و خورشید و همچنین محاسبات زاویهای و طولی به کار میرفته است. اینکه ایرانیان، دستکم 1500 سال پیش از اروپاییان میتوانستند طول جغرافیایی را، به ویژه در دریا، از نصفالنهار مبدا (نیمروز – سیستان) حساب کنند، از سوی بسیاری از دانشمندان و تاریخنگاران پذیرفته شده است. این محاسبات و پردازشهای پیچیده، بدون سودجستن از ابزارهایی که در مثلثات و محاسبات زاویهای به کار میرود، غیرممکن بوده است. یکی از این ابزارها که در لاتین اکواتوریوم، Equatorium، نامیده میشود برای تعیین مدار خورشید و سیارات به کار میرفته است.
مواد نفتی به صورتهای گوناگون در جهان باستان، ایران و میانرودان، شناخته شده و به کار برده میشده است. گذشته از استفادههای سوختی و گرمائی که از آغاز عمل شناخت قیر و برداشتهای متافیزیکی از آتش و آتشجاویدان بوده، در دانش و فناوری استفاده میشده است. کاربرد آن به صورت عامل چسباننده، عایقبندی کننده و ملات بوده است. ایرانیان، کف کشتیها را قیراندود و نفوذ ناپذبر میساختهاند.
کاربرد آتش در جنگ، برای سوزاندن کشتیها و تاسیسات دریایی دشمن، از دوران باستان معمول بوده است. در ارتش ایران، هم در نیروی زمینی و هم در نیروی دریایی همواره گروهی به نام نفتانداز، نپتان یا نفات، با اونیفورم ویژه خود ماموریت پرتاب مواد قیری و نفتی را بر عهده داشتهاند. سادهترین روش،پرتاب آتش با تیر بوده است، این روش سپس به صورت پرتاب ظرفی از آتش، نارنجک مانند، تکامل پیدا نمود. برای پرتاب ظرفهای بزرگ از ابزارهای مکانیکی، همچون منجنیق، سود میجستند. نفت یا نپتا، که در شاهنامه از آن تحت عنوان قاروره یاد شده است، تا مدتها جزو اسرار نظامی بود. پروکوپیوس، Preoccupies، تاریخ نگار رومی در سده ششم میلادی، از روغن مادها نام میبرد و میگوید که ایرانیان، ظرفهایی از روغن مادها و گوگرد را پر کرده و آنها را آتش زده و به سوی دشمن پرتاب میکنند. پروکوپیوس میگوید که این ماده در روی آب شناور مانده و به محض تماس، کشتیهای دشمن را به آتش میکشیده است. در شاهنامه فردوسی واژه قیر به صورت قار به کار رفته است.
چو دریای قار است گفتی جهان همه روشناییش گشته نهان یکی خیمه زد بر سر از رود قار سیه شد جهان، چشمها گشت تار
از دورانهای پیشین در دریای پارس ساختمانهایی ساخته بودند که بر فراز آنها آتش افروخته میشد. این ساختمانها عمل برجدریایی و چراغدریایی را برای راهنمایی دریانوردان و همچنین خبررسانی انجام میدادند. فاصله این چراغهای دریایی چنان بوده که با پدید شدن یکی، دیگری نمایان میشده است. برجهای دریایی، با آتشی که بر فراز آنها افروخته میشد، به چند دلیل ساخته میشدند. نخست آنکه، با بالا آمدن آب در زمینهای کم عمق این خطر وجود داشته که کشتیها ندانسته به سوی آبهای کم عمق رفته، به شن نشسته و نابود شوند. دوم آنکه، با دیدن نور در تاریکی، کشتیها، در تاریکی شبانگاه و هوای ابری راه و جهت خود را بیابند. سوم اینکه، در صورت یورش دزدان و غارتگران دریایی، به پادگانهای زمینی و رزمناوها خبر داده تا به سرعت جهت مقابله با آنها اقدام کنند. دلیل چهارم این بوده است که دریابانهای مستقر در این ساختمانها، پدیدههای هواشناختی و دریاشناختی را ثبت میکردهاند. دریانوردان تازهکار ایرانی از این اطلاعات برای رویارویی با رخدادهای هوا و دریا، به ویژه رخدادهای چرخهای و دورهای استفاده میکردند.
در دربار پادشاهان ایرانی، گروهی از دبیران وظیفه داشتند که گزارشهای رسیده از اطراف کشور را کوتاهنوشته کرده به مقامات بالاتر ارائه دهند. در امر دریانوردی و کشتیرانی هم نیاز دریانوردان ایرانی در به همراه داشتن چکیدهای از سفرهای پیشین دیگر دریاپویان در مسیرهای دریایی، باعث گسترش این فن در میان دریانوردان بوده است.
در تاریخ سلسله پادشاهی یوان در چین مندرج شده که برای تاسیس رصدخانه پکن، به سرپرستی کوئوشوچینگ منجم دربار، تعدادی ابزارهای رصدی از رصدخانه مراغه در ایران خریداری شده است. از جمله این ابزارها ذات الحلق، عضاده (الیداد)، دو لوله رصد، صفحه ای با ساعتهای مساوی، کره سماوی، کره زمین، تورکتوم (نشان دهنده حرکت استوا نسبت به افق) هستند. چینیان لوله رصد را وانگ-تونگ نامیدهاند. به گفته تاریخ سلسله پادشاهی یوان ایرانیان از این اختراع نه تنها برای رصد اجرام آسمانی، بلکه برای مشاهده دوردستها، به ویژه در دریا سود میجستهاند.
در سفرهای دریایی اکتشافی که در زمان هخامنشیان انجام میشد، همواره پزشکانی با کاروانهای دریایی همراه بودند که وظیفه مراقبتهای بهداشتی دریانوردان را بر عهده داشتهاند. در دانشگاه جندیشاپور، دوره ساسانیان، هم بخشی به گردآوری اطلاعات در باره بیماریهای دریانوردان و راههای درمان آنها اختصاص داشته است. اما نخستین کتابی که در این باره نوشته شد، بخشی از کتاب جامع ، فردوس الحکمه، است که توسط علی بن ربان طبری (تبرستانی)، پزشک ایرانی، گردآوری و تالیف شده است. ربان تبرستانی، یک پزشک بود که در طی سفرهای فراوان دریایی خود اطلاعاتی در باره بیماریهای دریانوردان و درمان آنها گردآوری نمود. او یادداشتهای ارزشمند خود را برای پسرش علی به میراث گذاشت. علیبنربان تبری نخستین کتاب جامع در پزشکی را نوشت که بخشی از آن به بیماریهای دریایی و درمان آنها اختصاص داشت. هم او بود که در زمان اقامتش در شهر ری به آموزش پزشکی پرداخت و رازی پزشک نامدار ایرانی و کاشف الکل، شاگرد او بوده و اصول علم طب را از وی فراگرفته بود. ابوعلیسینا هم در بخش پنجم کتاب قانون، بیماریهای کل بدن، فصلی را به بیماریهای دریایی اختصاص داده است. علی بن عباس اهوازی نیز در دانشنامه پزشکی خود در سده چهارم هجری در این زمینه مطالبی را ارائه داشته است.
تاریخ مهندسی در ایران، مهدی فرشاد
تاریخ علم در ایران ، مهدی فرشاد
تاریخ علم ، جورج سارتون
تاریخ صنعت و اختراعات ، موریس داماس
دریانوردی ایرانیان ، اسماعیل رایین
زندگی و مهاجرت نژاد آریا ، فریدون جنیدی
متفکران اسلامی ، کارون دوو
نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه 3 تیر1387 ساعت 20:16 موضوع | لینک ثابت
در دورهی باستان 5 رشتهی پزشكی وجود داشته است:
1 -آشو پزشك (آشو بئشزو) : كه از كلمهی آشو به معنی پاك گرفته شده است و برابر با دانش بهداشت میباشد. یعنی با رعایت پاكی و پاكیزگی بیماران را درمان و از پیدایش بیماریهای جلوگیری و پیشگیری میكردهاند.
2 -دادپزشك (داتو بئشزو) : كه از كلمهی داتو به معنای عدل و داد گرفته شده است و برابر با پزشكی قانونی میباشد. در این رشته، با قوانین و دستورهای ویژهای سروكار داشتهاند.
3 -كاردپزشك (كارتو بئشزو) : كه از كلمهی كارتو به معنی كارد گرفته شده است و برابر با جراح میباشد.
4 -ارور پزشك (اورورو بئشزو) : كه از كلمهی ارور به معنی گیاه گرفته شده است و برابر با پزشك داروساز میباشد. این گروه از پزشكان با داروهای گیاهی سر و كار داشته و آنها را میشناختهاند و برای درمان به بیماران تجویز میكردهاند.
5 -مانتره پزشك (مانترو بئشزو) : كه از كلمهی مانتره به معنی سخن مقدس و آسمانی گرفته شده است و به نوعی برابر با روانپزشك میباشد. این گروه با خواندن آیات كتاب آسمانی و ذكر و دعا، بیماران را درمان میكردهاند.
پس از اسلام نیز تا قرنها ایرانیان حرف اول را در پزشکی می زدند وکتابهای آنان در بسیاری از مراکز علمی و درمانی آن زمان در آسیا ،اروپا و آفریقا تدریس می شد؛ ولی متاسفانه پس از حمله وحشیانه چنگیز خان مغول و کشتار تیمور لنگ وبنا بدلایل سیاسی و اجتماعی ویژه ای که تقریبا از دوران صفویه به بعد پدید آمد (یعنی علم تنها محدود به فقه و دروس حوزوی گردید.) دربسیاری از رشته های گوناگون دچار پسرفت و رکود شدند.
در پایان برای حسن ختام نام چند پزشک نام آور ایرانی در طول تاریخ را بیان می کنم،باشد که نامشان در تاریخ جاودانه بماند:
دوران اسطوره ای : ویونگهان - آبتین - فریدون پیشدادی - آترت
دوران هخامنشیان: آبادیس - ازناک
دوران اشکانیان: اشموغ وه
دوران ساسانیان: برزویه – بختیشوع
دوران پس از اسلام: ابن سینا(پور سینا) – جبراییل پسر بختیشوع - پنام دیلمی – زکریای رازی – اسماعیل جرجانی – احمد پسر ابی اشعف - ابوسهل مسیحی – محمد کاظم نی ریزی – ابوالخیر بهنام - ماسویه – جابر پسر حیان (دو نفر آخر داروساز بوده اند)
نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه 3 تیر1387 ساعت 19:57 موضوع | لینک ثابت
ایسوکراتس (Isocrates)، سخنور یونانی در سال 380 ق.م گفته است: «برای ما که در زندگی خصوصی خود فکر می کنیم بربرها فقط برای بردگی خانگی شایسته هستند، شرم آور است که به سیاست عمومی خود اجازه دهیم تا این اندازه متحدانمان از سوی آن ها به اسارت و بندگی گرفته شوند.» یونانیان باستان همه غیر یونانیان را بربر می دانستند؛ اما در این مورد خاص منظور ایسوکراتس، ایرانیان است که در آن زمان شاهنشاهی آن ها بزرگ ترین امپراتوری تاریخ بشر بود و در غرب از آسیای صغیر (ترکیه کنونی) و در شرق تا مرزهای هندوستان را در بر می گرفت. این سخنان بخشی از سخنرانی های متعدد سخنور یونانی خطاب به دولت شهرهای یونانی است که پیوسته در حال جنگ با یکدیگر بودند تا نزاع را کنار بگذارند و برای مبارزه با ایران متحد شوند. ایسوکراتس ادعا می کرد که ایرانیان بزدل و زن صفتند و شایستگی جنگی ندارند. بنابراین یونانیان برای غلبه بر ایشان دچار مشکل چندانی نخواهند شد.
ایسوکراتس در اهانت و تحقیر خود نسبت به ایرانیان تنها نبود. ارسطو، فیلسوف مشهور آتنی نیز اعتقاد داشت که بربرها، که ایرانیان برجسته ترین آن ها بودند، «طبیعتاً برده» هستند. ارسطو در کتاب سیاست خود می نویسد:
نمی توان انکار کرد مردمانی وجود دارند که هر جا هستند برده اند و مردمان دیگری که هرگز در هیچ جا برده نیستند. این در مورد افراد نجیب زاده نیز صدق می کند. نجیب زادگان ما نه تنها در کشور خود بلکه در تمامی جهان خود را اصل و نسب دار می دانند؛ در حالی که بردگان فقط در کشور خودشان با اصل و نسب هستند.
فیلسوف بر پایه این فرضیه به این نتیجه می رسد که حکومت یونانیان بر بربرها کاملاً طبیعی است حال آن که بی گمان حکومت بربرها بر یونانیان غیر طبیعی است. وقتی ارسطو به مقام آموزگاری اسکندر، شاهزاده مقدونی که بعدها در سال 342 ق.م لقب «بزرگ» گرفت، رسید، پیشداوری ها و تعصبات ضد ایرانی خود را به او تلقین کرد. کم تر از یک دهه بعد، وقتی اسکندر به ایران یورش برد و سرانجام تسخیرش کرد، کلمات استاد خویش هم چنان در ذهنش تازه بود. اندیشه بی ارزش بسیاری از یونانیان نسبت به همسایگان شرقی خود، بیش از یک قرن دو ملت را در بدگمانی، دشمنی و جنگ ادواری نگه داشت. سابقه روابط بد ایران و یونان به سال های اولیۀ بنیاد گذاری امپراتوری ایران توسط کوروش بزرگ، نخستین فرمانروای دودمان هخامنشی در میانۀ سده ششم قبل از میلاد، باز می گردد. کوروش شهرهای یونانی امتداد ساحل دریای اژه در آسیای صغیر را که یونانیان ایونیه می خواندند فتح کرد و در آغاز سده پنجم، داریوش و خشایارشا، شهریاران ایران، به خاک اصلی یونان هجوم بردند. یونانیان این حملات را دفع کردند، اما نفرت، توطئه و کشتار میان ایرانیان و یونانیان تا یک قرن بعد ادامه یافت. پس عجیب نیست اگر در عصر ایسوکراتس و ارسطو تقریباً تمام یونانیان، ایرانیان را دشمنان خونین سنّتی خود تلقی کنند و اندیشه جنگی تمام عیار با ایران برای یونانیان هم موجه و هم جذاب به نظر آید.
پیوند جدایی ناپذیر یونانیان و ایرانیان
از آن جا که تاریخ و سرنوشت یونانیان و ایرانیان طی دو قرن کاملاً در هم تنیده و گره خورده است، برای مورخان جدید و دانشجویان غیر ممکن است که بتوانند تاریخ و فرهنگ یکی از این دو ملت را بدون بررسی ملت دیگر مطالعه کنند. متأسفانه، از لحاظ ایرانیان، فرآیند این تاریخ تقریباً همیشه به زیان ایشان تفسیر شده، چون بیش تر منابع تاریخی باستانی باقی مانده در باره ایران آن روزگار، توسط یونانیان نوشته شده است. گزافه آمیزترین و عین حال موثق ترین این نوشته ها کتاب تواریخ نوشته هرودوت مورخ یونانی قرن پنجم ق.م است که به شرح نبردهای ایرانیان و یونانیان تا روزگار نویسنده اختصاص دارد. نویسندگان دیگر یونانی که کتاب هایشان حاوی اطلاعاتی درباره تاریخ و فرهنگ ایران است عبارتند از: گزنفون (Xenophon) (سده چهارم ق.م)، دیودوروس سیکولوس (Diodorus Siculus) (قرن اول ق.م)، پلوتارک (Plutarch) (قرن یکم میلادی) و آریان (Arrian) (قرن دوم میلادی).
کوروش بزرگ که از سال 550 تا 530 ق.م بر ایران حکومت کرد به خود لقب «شاده مادها و پارس ها» داده بود. او کسب این لقب را نه تنها به خاطر فتوحات خود بلکه از طریق وراثت نیز حق خود می دانست، زیرا حکایت شده است که آستیاگ پادشاه ماد، پدر بزرگ مادری او بوده است.
دیدگاهی تحریف شده
در مقایسه با آثار افراد یاد شده، بیش تر منابع ایرانی به جا مانده در سده بیستم میلادی کشف شده اند. این منابع کتیبه ها و برجسته کاری ها، سنگنبشته های روی گورها یا صخره ها و لوحه های گلی حاوی گزارش های اداری را در بر می گیرند. این آثار، بجز استثنائاتی اندک، اطلاعات ناچیزی در باره موضوعاتی نظیر تبارنامه شاهان و بزرگان، لشکرکشی های مهم و طرح های ساختمانی بزرگ در اختیار ما می گذارند و اشارات بسیار اندک و ناقصی به رویدادهای تاریخی یا آداب و رسوم و آیین ها، اعتقادات و زندگی روزانه مردم عادی دارند. در نتیجه، بازسازی جدید از ایران باستان حداقل تا اوایل دهه 1900 م تقریباً به طور انحصاری از دریچه چشم یونانیان انجام گرفته است. همان گونه که آ.ت. اومستد (A.T.Olmstead)، دانشمند بزرگ فرهنگ ایران، می نویسد:
اکثریت منابع موجود درباره تاریخ هخامنشی به زبان یونانی بودند... نتیجه طبیعی این امر آن بود که تاریخ امپراتوری نیرومند هخامنشی (در بیش تر متون تاریخی غرب) به صورت یک رشته رویدادهای بی ارتباط نشان داده می شد که فقط در صورتی وحدت و معنا پیدا می کردند که درون داستان دولت های کوچک یونانی گنجانده می شدند.
ناگزیر، این شناخت و گزارش ناقص از فرهنگ ایران با تعصبات و جبهه گیری های شدید ضدایرانی منابع یونانی در آمیخته بود؛ و به دیدگاهی دو بُعدی و تحریف شده از ایرانیان می انجامید. در اکثر موارد، ادبیات و هنر مغرب زمین خواسته است کلیشه های قالبی مخلوق مردانی نظیر هرودوت و ایسوکراتس را جاودانی سازد. رمان ها، فیلم ها و حتی بسیاری از تاریخ های امروزی ایرانیان را به صورت «شخصیت های منفی داستان» نشان داده اند و ایران را کشوری قهار و بد و استبدادی تصویر کرده اند؛ کشوری که همواره بی کفایت بوده ولی با قلدری کوشیده است آزادی محبوب یونانیان را از آن ها باز ستاند. این تصویرهای نادرست فقط به تقویت نژادپرستی قدیمی و پیشداوری های قوم گرایانه خدمت کرده اند؛ چیزی که در روزگار ما نیز هنوز وجود دارد: تعصباتی که ناگریز فرهنگ های غربی را ذاتاً شریف و شاداب و نیرومند و فرهنگ های شرقی مقابل آن ها را شرور و فاسد معرفی می کنند.
وقتی این تعصبات کاهش یافتند و رفته رفته مورد تردید قرار گرفتند، تصویر مثبت تری از ایران باستان نمودار شد. گرچه بعضی از رهبران ایران به راستی فاسد و بی کفایت بوده اند، بعضی دیگر مانند کوروش بزرگ و داریوش یکم، فرمانروایانی نیرومند، خردمند و خلاق بوده اند که غالباً قدرت مطلقه را با دادگری و کردارهای انسانی تعدیل کرده اند. امپراتوری عظیم این فرمانروایان نه تنها از لحاظ منابع طبیعی و کالاهای مادی، بلکه از لحاظ تنوع فرهنگی که به سبک خویش به وجود آورد، درست مانند یونان بسیار غنی بود. برخلاف رهبران یونان که فقط بر یونانیان حکومت می کردند و فرمانروای ملتی با زبان و میراث فرهنگی مشترک بودند، شاهنشاهان ایران باستان فرمانروایانی متکی بر وفاداری مردم بودند و بر سرنوشت یک دو جین اقوام و ملل جداگانه تسلط داشتند، اقوامی که هر یک میراث قومی، زبان، آداب و رسوم و اعتقادات دینی خاص خود را داشتند. از آن جا که ایران از مجموعۀ اقدام، ملل و کارگران خارجی ای تشکیل می شد که همگی برای یک هدف کار می کردند، آغوش ایران برای اندیشه های بیگانه و نو بازتر از یونان بود. از این لحاظ، ایران بیش تر شبیه ایالات متحده آمریکای امروزی بود که قدرت آن تا حد زیادی از تنوع فرهنگی آن سرچشمه می گیرد.
تصویر کامل تر و واقع بینانه تر ایران باستان که در دهه های اخیر ترسیم شده است تا حد زیادی مرهون بازنگری بی طرفانه تر و جدیدتر متون کهن یونانی، و نیز تا حد زیادتری مدیون کشفیات جدید باستان شناختی است. نخستین کاوش های روشمند کاخ بزرگ ایران در تخت جمشید (به زبان یونانیان «پرسپولیس» که در دهه 320 ق.م توسط اسکندر ویران شد) در اواسط دهه 1930 میلادی (1310 هـ.ش) انجام گرفت و در سال های پس از آن در آن جا و سایر نقاط ایران اشیاء و لوحه های گلی بیش تری کشف شد. اومستد درباره این یافته ها می گوید:
می توانیم از طریق آن ها با نام های کارگرانی (که این کاخ ها را ساخته اند) و کشورهایی که این کارگران از آن جاها آمده اند، کارهایی که انجام داده اند و میزان دستمزدهایی که گرفته اند آشنا شویم. هم چنین نام دختر تازه داریوش و مادر او و هدایایی را که او داده است می شناسیم... از یافته های باستان شناختی و از این لوحه ها، برای نخستین بار ایده ای درباره زندگی عمومی مردم پیدا می کنیم.
بی گمان کاوش ها و مطالعات جدید قرن بیست و یکم اطلاعات بیشتری در مورد ایران باستان، یعنی یکی از نیرومندترین و با شکوه ترین امپراتوری های تاریخ جهان، در اختیار ما خواهند نهاد. البته شکوه و قدرتیکتای این امپراتوری یبش از سه سده طول نکشید و برای مثال در مقایسه با عمر امپراتوری روم باستان که قدرت و عظمتش بیش از هفتصد سال بود مدت بسیار درازی نیست. اما باید توجه داشت که عمر امپراتوری ایران تقریباً برابر است با عمر ایالات متحده آمریکا که در سال 1776 (1155هـ.ش) زاده شد. هنری جاودانه و غیر قابل بازگشتی در جهان امروز شده است با غرور می نگرند؛ ایرانیان نیز حق دارند که نسبت به تاریخ خود چنین غروری داشته باشند.
نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه 3 تیر1387 ساعت 19:44 موضوع | لینک ثابت
سلام مهندس! این روزها همه را مهندس صدا میکنند و خیلی از همایشها و رشتههای تحصیلی هم عنوان مهندسی دارند؛ در حالیکههیچ ربطی به هندسه و ریاضیات و محاسبات نداشته و ندارند.
در قدیم هر کسی که هندسه میدانست، مهندس بود اما حالا فکر میکنیم که اگر عنوان مهندسی به یک برنامه بدهیم، همهچیز درست میشود؛ مهندسی فرهنگ، مهندسی علوم انسانی، مهندسی منابع طبیعی، مهندسی کشاورزی و... غافل از اینکه کار با این حرفها درستبشو نیست و به قول سعدی: قصه به هر که میبرم فایدهای نمیدهد/ مشکل درد عشق را حل نکند مهندسی.
این هفته به هندسه قدیم ایران و میراثی که از بابل به آن رسیده نگاهی میاندازیم. اولین بار است كه این مطالب به افتخار صفحه رازهای سرزمین من به چاپ میرسد و تازه بعضی از نکتههای دستاولش هم هنوز در دنیا به گوش کسی نرسیده.
بد نیست بدانید
واژه هندسه در زبان فارسی و عربی از واژه اندازگ پهلوی آمده و در واقع با ترجمه متنهای پهلوی به عربی، اندازگ به شکل معرب هندسه درآمد.
برخلاف آنچه فکر میکنند که ایران باستان همه چیز را دربست از بین النهرین میگرفته، این طور هم نبوده و در زبانهای سامی مثل آرامی و عربی و ... بسیاری از واژگان علوم هندسه و ریاضیات، وامواژههای ایرانیاند و از ایران به آن سمت رفتهاند.
بابلیها صاحب قدیمیترین دانش هندسه جهان بودهاند و ایرانیها وارث هندسه و ریاضیات بابلی شدند.
از زمان هخامنشی، بابل جزئی از تمدن ایران باستان شد و این روند تا دوره اسلامی ادامه یافت. مانی - پیامبر بزرگ زمان ساسانی – میگوید: «پزشک هستم از بابل زمین».
اسطخری در کتاب مسالک و ممالک، بابل را بهترین سرزمین ایرانی میداند و...
همانطوری که امروزه انگلیسی، زبان علمی دنیاست و قرنها عربی، زبان علمی ایرانیان قدیم بود، در زمان هخامنشی هم زبان بابلی یکی از زبانهای علمی ایران باستان بوده؛ به همین خاطر کتیبههای هخامنشی همگی یک ترجمه بابلی هم دارند.
هندسه ایران باستان به 2 شاخه هندسه عملی و هندسه نظری تقسیم میشد اما توجه و تلاش ایرانیان قدیم بیشتر به شاخه عملی بود تا نظری. هندسه عملی یا به قول امروزیها هندسه کاربردی، هندسهای بود که در مشاغل و کارهای مختلف از آن استفاده میشد؛ مثل: معماری، ریختهگری، حجاری، سنگ تراشی و .... هندسه نظری یا به قول امروزیها هندسه محض به اصول و مبانی و بحث های پایه، کلی و نظری هندسه میپرداخت.
اولینبار است که مجموعه مطالب مربوط به کتیبههای هندسه باستان در ایران انتشار مییابد؛ این مطالب، بخشی از کتاب زیر چاپ تاریخ ریاضیات در ایران باستان و پایاننامهای با همین عنوان از نویسنده است.
بابابزرگ مسائل

قدیمیترین کتاب هندسه؛ 16 مسئله در 5 موضوع مختلف در 2 روی یک لوح؛ 6 مسئله درباره دایرهها، 5مسئله درباره چهارضلعیها، یک مسئله درباره مثلثها، 3مسئله درباره شکل آجرها (مهندسی عمران)، یک مسئله درباره چند ضلعی های محاطی که قضیه فیثاغورث را مدتها پیش از به دنیا آمدن او، مطرح کرده.
کي میتواند این مسئله را حل کند؟

نگاه کنید! روش بهدستآوردن مساحت چنین حجمی را بلدید؟ این هم یک صفحه از یک کتاب هندسه و ریاضیات قدیم ایران است که علی بن یوسف بن علی منشی در قرن ششمهجری به زبان فارسی نوشته؛ نامش لُب الحساب است. میدانید در قرن 6 هجری در اروپا چه خبر بوده؟ چشمتان روز بد نبیند؛ بگذریم.
کتابخانه گلی

بعضی از این لوحها یک برگ از کتاب و بعضی دیگر یک فصل از کتاب و بعضیهایشان هم یک کتاب کامل است و در کنار هم، قدیمیترین کتابخانه تخصصی هندسه جهان را تشکیل میدهند. بعضیها فکر میکنند انسان 3 هزار سال قبل گمراه و سرگردان بوده ولی ظاهرا با این محاسبات، راهش را خوب پیدا میکرده.
ابر و باد و مه و خورشيد و هندسه

واقعا گل کاشتهاند. بیمحاسبه و طراحی، کاشتن این گلها و درختان روی سنگ غیر ممکن بوده. طراحی باغ ایرانی خود یک طرح منظم هندسی است. واژه باغ از ریشه bag در زبانهای ایرانی به معنی بخش کردن است.
سه سوته حل ميكردند

بچههای 3900 سال پیش، این مسئلهها را مثل کلوچه میخوردند. صورت مسئله: مساحت محصور بین 2 مثلث متساوی الاضلاع را پیدا کنید؟
حل مسئله: اضلاع مثلث کوچک را مطابق شکل تا اضلاع مثلث بزرگ امتداد میدهیم. 3ذوزنقه درست میشود. با محاسبه مساحت 3 ذوزنقه و جمع آنها، مساحت محصور میان 2 مثلث به دست میآید.
آقا اجازه مشق من را هم خط بزنید

این لوح، در حفاریهای شوش پیدا شده و مربوط به 3700 سال پیش است و روشی را برای محاسبه محیط یک چند ضلعی نشان میدهد.
در چند جا سعی شده که خط عمودی از مرکز بر اضلاع رسم شود ولی متاسفانه این کار خوب انجام نشده و احتمال میرود که کار یک شاگرد مدرسه باشد.
معلم ترسیم درست را انجام داده و بعد هم گوشه لوح را شکسته تا دانشآموز دیگری از آن استفاده نکند؛ این قدیمیترین مشق شب هندسه جهان است.
دري كه روی یک پاشنه نمیچرخد

نگاه کنید! مهندسان هخامنشی در تخت جمشید 25قرن پیش، چنین طرح هندسی دقیقی را بعد از حساب و کتاب و طراحی، روی سنگ تراشیدهاند. یکی دیگر از این پاشنهها هم باید قاعدتا آن طرف باشد؛ اصل قرینه سازی در هنر و صنعت هخامنشی.
آن وقتها فيثاغورث كجا بود؟

فیثاغورث هنوز به دنیا نیامده. قدیمیترین لوح هندسه دنیا که پشت و رویش مطالب هندسی نوشته شده، مربوط به 3600 تا 3800 سال پیش است.

روی آن مربعی را میبینید که 2 قطرش رسم شده و اندازه اضلاع را رویشان نوشته و قرنها پیش از فیثاغورث، قضیهای را که به نام او مشهور است، اثبات کرده.
- عکس پاييني هم پشت همین لوح است و مسئله را برای یک مستطیل حل کرده.
بینظمی منظم

این خطهای درهم و برهم، چرکنویس طرحهایی هندسی است که پاکنویس آن را همه میشناسید؛ تمام کاشیکاریها، آجرکاریها، گرهها، مقرنسها و... بر اساس چنین طرحهای اولیهای به وجود آمدهاند. یک مهندس بزرگ ایرانی به نام ابوالوفا محمد بن محمد بوزجانی نیشابوری کتابی درباره کاربرد هندسه در عمل نوشته و مسائل هندسی زیادی مثل این را برای مطالعه دیگران آورده؛ پس اگر از دورهای لوح گلی و کتاب هندسه نمانده، میتوان از روی آثار به دانش هندسه آن زمان پیبرد.
حلالمسائل هم داشتهاند

قدیمیترین حلالمسائل؛ این بخشی از یک لوح بزرگ است که روی آن مسائل مختلف هندسی نوشته شده. روش ارائه مطالب علمی در این لوح، خیلی جالب است زیرا یک طبقه بندی موضوعی از مسئلهها را با رسم شکل نمایش میدهد و تازه یکی از قدیمیترین کتابهای مصور دنیا به حساب میآید.
لطف الهی در گنبد لطفالله

این هم زیباترین نمونه هندسه کاربردی در ایران قدیم؛ کاشیکاری داخل گنبد مسجد شیخ لطفالله اصفهان که شاهکار هندسه دوران صفوی است. چند هزار سال دانش بشر به چنین شاهکاری ختم شده.
نوشته شده توسط مهرداد در شنبه 25 خرداد1387 ساعت 12:49 موضوع | لینک ثابت
آب یکی از مقدس ترین عناصر طبیعی نزد ایرانیان باستان به شمار می رفته است. بر طبق باورهای اساطیری ایرانیان باستان، آب در گاهنبار دوم، از گاهنبارهای ششگانه آفرینش، آفریده شده است و زمان آفرینش آن میانه تیر ماه بوده است. بر طبق این باورها، آفرینش آب پس از آفرینش آسمان و پیش از آفرینش سایر موجودات صورت پذیرفته است:
? و نخستین چیزی که قبل از جانوران آفرید، آب بود و آسمان. خدا بر آب بود و چون خواست که خلق را بیافریند، از آن بخاری بیرون آورد و بخار بالای آب برآمد و آن را آسمان نامید.آن گاه آب را بخشکانید و آن را زمین کرد. آن گاه زمین را بشکافت و هفت زمین کرد...?
مطابق اساطیر ایران باستان،? خرداد? یکی از مینویان است که از آفرینش گیتی آب را به خویش پذیرفت.سپس آن را به ? تیر? که ?تشتر? بود سپرد و تشتر به یاری فروردین که فروهر پرهیزگاران است، آب را به مینویی به باد سپرد، باد هم آن را به نیکویی به کشورها راهبر شد و از طریق آسمان آن را به همه جا رساند و با افزار ابر، بر جهان بباراند.
ایرانیان باستان بر این باور بودند که قطرات باران را ایزد تشتر ( تیشتریه) ساخت و باد آن ها را به یک سو برد تا از آن دریای گیهانی ( فراخکرد)، وروکشه، یا دریای بی انتها را تشکیل دهد که آن سوی قله البرز قرار دارد. این دریا چنان وسیع بوده است که هزاران دریاچه را در بر می گرفته است و این دریاچه ها چشمه های ایزدبانو اناهیتا بوده اند. در میان این دریا دو درخت قرار دارد: درخت ? در بر دارنده همه تخم ها? که از آن همه درختان منشعب می شوند، و درخت? گوکرنه? یا ?هوم سفید? که همه مردمان اکسیر جاودانگی را در هنگام بازسازی جهان از آن دریافت می دارند.
پس از آن سه دریای بزرگ و بیست دریای کوچک تشکیل شد. دو رودخانه در زمین جاری شدند. یکی از شمال به سوی باختر روان شد و دیگری از شمال به سوی خاور جاری گشت، و هر دو این رود ها پس از این که دو انتهای زمین را پیمودند، سرانجام به دریای گیهانی ریختند و در آن درهم آمیختند.
ایرانیان باستان آب را یکی از ایزدان مقدس می شمردند و او را تقدیس و تکریم می کردند. نقش آفرینندگی و زایایی آب از روزگاران کهن برای ایرانیان باستان شناخته شده بود و در اوستا، بارها به این نقش و اهمیت و تقدس آب اشاره شده است. در ? آبان یشت? و ?تیریشت? در باره اهمیت و احترام آب، بحث شده است و آب موجودی مقدس و قابل نیایش معرفی شده است.? آناهیتا? نیز به عنوان ایزدبانوی آب و باروری و پاکیزگی، بارها و به مناسبت های مختلف ستوده و تکریم شده است.
ایرانیان باستان آب جاری را مقدس می شمردند و به هیچ وجه آن را نمی آلودند و در تمیز نگاه داشتن آن دقت و وتوجه خاصی به کار می بردند. هم چنین با انجام مراسم ویژه ای، به مناسبت های خاص، برای آب قربانی می کرده و نثار می داده اند. به این منظور گودالی کنار آب- رود یا دریا یا سرچشمه آب- می کنده اند و قربانی را در آن جا خون می ریختند تا خونش آب را آلوده نکند.
ابوریحان در آثار الباقیه می نویسد که:
?روز یازدهم ( اسفند) روز خور است که اول گهنبار دوم باشد و آخر آن روز دیبمهر است که مدیوشم گاه نام دارد و در این روز بود که خداوند آب را آفرید.?
هشتمین ماه سال، و دهمین روز هر ماه، به نام عنصر حیاتی و مقدس آب، ? آبان? نام گذاری شده است. ? - ان? در انتهای این واژه نه نشانه نسبت، که نشانه جمع است و آبن به مفهوم آب ها می باشد. نزد ایرانیان باستان، عنصر آب دو فرشته نگهبان داشته است، یکی ? ایم ناپات? و دیگری ? اناهیتا? که به عنوان فرشته مخصوص آب از ارزش و اعتبار ویژه ای برخوردار، و بسیار مقدس و مکرم بوده است. در ? آبان یشت? در باره شکوه و جلال و تقدس آن به تفصیل بحث شده است.
نام کامل این فرشته ? اردویسور اناهیتا? بوده است و معنای این نام، رود توانای پاکیزه، یا آب های نیرومند بی آلایش است.اردوی هم نام رودی است افسانه ای هم به مفهوم پر برکت و حاصل خیز است. سورا به معنی نیرومند است و اناهیتا به معنی پاکیزه. اناهیتا فرشته نگهبان عنصر آب است. این نام در ادبیات فارسی به صورت های گوناگون، از جمله، ناهید، ناهد، ناهده، ناهیده و ناهی ثبت شده است. هم چنین در فارسی، ناهید(اناهیتا) نام دیگری برای ستاره زهره است. بخشی از ? آبان یشت? که یکی از بلند ترین یشت های اوستا است، به توصیف و ستایش اناهیتا اختصاص یافته است. بخش دیگر به ذکر پادشاهان و پهلوانانی می پردازد که برای اناهیتا قربانی داده اند و او را گرامی داشته اند. قطعه دیگری هم در ستایش اناهیتا هست که نامش ? آبان نیایش? است. در اوستا این ایزد بانو به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا و بلند بالا و پری پیکر، نیرومند و درخشان، پاک و آزاده وصف شده است. اناهیتا، مطابق توصیف اوستا، تن پوشی زرین به بر دارد و در دستش دست آویزهای گرانبها و بر گوشش گوشواره های زرین و بر گردنش سینه آویزی از گوهر ناب آویزان است و بر سرش تاج زرین هشت پر هزار ستاره، آراسته به صد ستاره و زیورهای شایگان گران بها و درخشان نمایان است. این توصیف های روشن و گویا نشان دهنده این واقعیت است که از زمان های باستان، تندیس های این ایزدبانو در آیین های نیایش و پرستش او به کار می رفته است. اناهیتا ایزد بانوی محبوب بسیاری از سرزمین ها از غرب ایران باستان تا ارمنستان و اناتولی، و از بابل و دمشق تا سارد و شوش، بوده و در سراسر این مناطق معبد های بسیاری برای نیایش و عبادت او برپا بوده است.
اناهیتا حامی عشق پاک و بی پیرایه است که اساس پیمان همسری و تشکیل خانواده های سالم و پاک نهاد است. او از عشق پاک در برابر شهوات آلوده، و از خانواده پاک در برابر بی بند و باری، هرزگی و پتیارگی دفاع می کند و نگهبان و پاسدار شرافت و پاک روانی و بی آلایشی است.
اناهیتا سرچشمه همه آب های روی زمین است. او سرچشمه و مایه همه ثمربخشی و باروری هاست؛ نطفه همه نران را پاک می گرداند، بطن همه مادگان را تطهیر می کند و شیر را در پستان مادران پاک می سازد. در حالی که در جایگاه آسمانی خود، در میان ستارگان، قرار دارد، سرچشمه دریای گیهانی است. اناهیتا بر گردونه ای سوار است که آن را چهار اسب نر می برند و این چهار اسب عبارتند از باد، باران، ابر و تگرگ. برای پیروزی بر دیوان و دشمنان باید از او یاری خواست. هرمزد او را می ستاید. هوشنگ، جمشید، اژی دهاگ، فریدون، گرشاسب، افراسیاب، کاوس و دیگران به درگاه او قربانی می کنند و برآمدن نیازهای خود را از او می خواهند.
? آبان? در واژه نامه بندهش، یکی از امشاسپندان و از خویشان نیلوفر و ایزد حامی زمین و همکار سپندارمذ معرفی شده است. هم چنین ? آبان فره? را به مفهوم دارنده فره آب ها ، به عنوان لقب اناهیتا به کار رفته است. بر طبق این نمادها و نشانه ها، در اساطیر ایران باستان، آبان با اناهیتا و آب و نیلوفر، به مفهوم نشانه و رمز آفرینش و پاکی و شفافیت و بی آلایشی، پیوند عمیق و ناگسستنی معنوی و باطنی دارد.
در ایران باستان در آبان روز از ماه آبان که روز دهم آبان ماه بود جشنی سرورآمیز بر پای می داشتند که آن را ? آبانگان? می نامیدند و در طی این جشن یکی از مراسم مهم نوشیدن شراب فراوان بوده است. مهم ترین حوادث اساطیری که در روز? آبانگان? روی داده است، بر طبق روایت ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه، این ها هستند:
? در این روز زو پسر تهماسب به شاهی رسید و مردمان را به حفر انهار و تعمیر آن امر کرد و در این روز به کشورهای هفت گانه خبر رسید که فریدون بیوراسب را اسیر کرده و به سلطنت رسیده و مردم را امر کرده که دوباره خانه ها و اهل خود را مالک شوند و خود را کدخدا بنامند یعنی صاحب خانه و خود او نیز به خانه و خانواده خود فرمانروا شد و شروع به امر و نهی و گیر و دار نمود.?
روایت دیگری که در بیان اهمیت تاریخی و اساطیری این روز یاد کرده اند این است که چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید و خشکسالی سخت پیش امد و مردم بسیاری تلف شدند و خیلی ها مجبور به ترک شهر و دیار شدند، سرانجام با قربانی کردن های بسیار و نیایش های فراوان نثار درگاه اناهیتا، در روز آبانگان باران شروع به باریدن کرد و به همبن دلیل از آن تاریخ ایرانیان باستان، این روز را چونان عیدی بزرگ جشن می گیرند و مراسم نیایش و گرامیداشت اناهیتا را برگزار می کنند.
سنت ها و باورهای مربوط به تقدس و ارجمندی آب هنوز هم میان ایرانیان وجود دارد و در آداب و رسوم و اعتقادات آن ها پابرجاست. در مراسم عروسی، رسم بوده که بر سر عروس آب می ریخته اند، هم چنین پیش از پیمان زناشویی بستن رسم بوده که عروس و داماد به یکدیگر در کاسه ای آب نگاه کنند و سپس هر دو از آن بنوشند. آب ریختن پشت پای مسافران و در ظرف آب به دنبال گمشده ها گشتن از دیگر رسوم مربوط به تقدس و کرامت آب است.
نوشته شده توسط مهرداد در سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت 10:51 موضوع | لینک ثابت
آیین زناشويي در ايران باستان
در كيش ايران باستان زناشويي به منظور زندگي خوش و خرم و اتحاد و اتفاق و ازدياد نفوس و تشكيل خانواده چنان بر پايه صحيح و محكم استوار بوده كه خود به خود ضامن بقا و دوام زندگي مشترك بود و مهر ومحبت را بين زن و شوهر براي هميشه برقرار مي ساخت.زرتشت در گات ها يسنا پنجاه و سه بند به پسران و دختراني كه مي خواهند با هم پيمان ازدواج ببندند اندرز مي دهد كه اي دختران شوي كننده و اي دامادان ،اينك بياموزم و آگاهتان كنم .با غيرت از براي زندگاني پاك منشي بجوشيد.هر يك از شما بايد در كردار نيك از ديگري پيشي جويد و از اين راه زندگاني خود را خوش و خرم سازد.در كيش زرتشتي از لحاظ نظم به كارهاي دنيا و محكم ساختن يگانگي و جلوگيري از فساد اخلاقي ،در مورد زناشويي تاكيد زياد گرديده و اين كار به خوبي ستوده شده است.چنانكه در فرگرد چهارم بند چهل و هفت ونديداد اهورامزدا مي گويد:"اي اسپيتمان زرتشت هر آينه ،من مرد زندار را بر مرد بي زن و مرد حانه دار را بر مرد بي خانمان ترجيح مي دهم."باز در فقره چهل و چهار مي گويد:"وظيفه هر شخصي است كه برادران همكيش خود را در كسب مال و داشتن همسر راهنمايي و مساعدت كند."در دين زرتشت كمك كردن براي ازدواج كساني كه به سن بلوغ رسيده و به علت ناداري بي همسر مانده اند،از كارهاي خوب و پرثواب شمرده مي شود.
عقد و ازدواج
در دين زرتشت عقد و ازدواج به پنج گونه انجام مي گيرد.
1. پادشاه زني-اين ازدواج عبارت از اين است كه پسر و دختر براي نخستين بار با رضايت والدين خود با يكديگر ازدواج كنند.
2. ايوك زني (يگانه-منحصر به فرد)-يعني مردي بخواهد با يگانه دختر پدري ازدواج كند.چون دختر نميتواند دارايي خانه پدر را به خانواده ديگر منتقل كند،موظف است كه پس از ازدواج،نخستين پسر خود را به جاي فرزند پدرش قرار داده دارايي را به او بسپارد تا از انقراض خانواده پدرش جلوگيري كند.چنين زني را ايوك زني مي گويند.
3. چاكر زني-اين ازدواج در مورد زن يا مرد بيوه است كه بخواهد پس از در گذشت همسر اول همسر ديگر انتخاب كند.چون برابر كيش زرتشتي ،جفت اول در گيتي و عالم پس از مرگ همسر شخص است و مقام پادشاه را دارد،لذا همسر دوم در عالم ديگر،مقام چاكر را در برابر همسر اول خواهد داشت.همچنين وقتي كه مرد بخواهد براي دارا شدن فرزند با رضايت زن اول همسر ديگري اختيار كند.زن دوم نيز در مقابل زن اول مقام چاكر زني را خواهد داشت،يعني در خقيقت به منزله چاكر و خدمتكار است.
4. خودسر زني-اين ازدواج عبارت است از اينكه دختر و پسر بالغ پيش از رسيدن به بيست و يك سالگي بخواهند بدون رضايت پدر و مادر خود با يكديگر ازدواج كنند،در اين صورت موبد حق دارد صيغه عقد را جاري سازد ،ولي مادامي كه نارضايتي اولياي آنها باقي است،اين زن و شوهر از ارث محروم خواهند بود.
(دختر در شانزده سالگي و پسر در هجده سالگي ميتواند با رضايت اولياي خود ازدواج كند).
5. ستر زني-اگر زن و شوهري بچه دار نشوند و بچه اي را از سر راه برداشته يا از قوم و خيشان بي بضلعت گرفته به فرزندي قبول كنند،در مورد اين بچه وقتي كه بزرگ شد مانند ايوك زني عمل ميشود،بدين طريق كه اولين پسر آن دختر خوانده،فرزند پدر خوانده محسوب مي شود و پس از فوت پدر خوانده ،صاحب دارايي و املاك خواهد شد.
موانع زناشويي
زناشويي در ميان خويشاوندان در موارد زير ممنوع است:
1. نسبت به زن-نزديكتر از پسر عمو و پسر خاله و پسر دايي و همچنين پدر خوانده،برادر خوانده و پسر شوهر جايز نيست.
2. نسبت به مرد-نزديكتر از دختر عمو و دختر عمه ودختر دايي و نيز مادر خوانده،و دختر خوانده را به زني گرفتن جايز نيست.
3. نسبت به زن و مرد-در مورد برادران يا خواهران رضاعي بطور كلي موانع مزبور جاري است.
در مورد مهريه-در كيش زرتشتي چون رهايي اختياري نيست ، به اين جهت براي زناشويي مهريه اي قيد نميشود.
امكان فسخ زناشويي يا رهايي
1. يكي از طرفين ديوانه بوده يا اختلال حواس داشته باشد در صورتي كه طرف ديگر آگاه نبوده باشد،بنا به تقاضاي طرفي كه سالم است ازدواج قابل فسخ است.
2. هرگاه شوهر عنين بوده و مردي نداشته باشد زن ميتواند تقاضاي طلاق كند.
3. هر گاه ثابت شود زن مرتكب زنا شده،شوهر ميتواند او را رها سازد و اگر ثابت شود كه شوهر با زن ديگر زنا كرده است ،زن هم ميتواند تقاضاي طلاق كند.
4. هر گاه شوهر به مدت سه سال مخارج زندگي زن را ندهد،زن ميتواند تقاضاي طلاق دهد.
5. هر گاه زن از اذيت شوهر در خطر باشد ميتواند تقاضاي رهايي كند.
6. هر گاه زن ناشزه(زني كه به شوهر خود تمكين نكرده،نا فرماني كند)باشد و رفتارش باعث خطر گردد،شوهر ميتواند تقاضاي طلاق كند.
7. هر گاه شوهر زن ديگري داشته كه در موقع ازدواج پنهان كرده و يا زن شوهر ديگري داشته باشد ازدواج بعدي خود به خود باطل است.
8. وقتي كه مرد يا زن ترك دين زرتشت كند طلاق جايز است.
گواه گيران مجلس عقد
در اين مجلس بزرگان و موبدان حاضر مي شوند،موبد پس از شنيدن اقرار رضايت از عروس و داماد اندرزهاي سودمند اخلاقي و ديني داده برايشان چنين دعا ميكند:
هر دو تن را شادماني افزون باد.هميشه با فر و جلال باشيد ، به خوبي و خوشي زندگي كنيد،در ترقي و افزايش باشيد،به كردار نيك سزاوار باشيد،نيك پندار باشيد،در گفتار نيكو باشيد،در كردار نيكي به جاي آوريد،از هر گونه بد انديشي دور بمانيد.هر گونه بكاهد،هر گونه بدكاري بسوزاد،راستي پايدار باد،جادويي سرنگون باد،در مزديسني استوار باشيد،محبت داشته باشيد با كردار نيك مال تحصيل كنيد.
با بزرگان يك دل و يك زبان باشيد،با ياران فروتن و نرم خو و خوشبين باشيد،غيبت مكنيد،غضبناك نشويد،از براي شرم گناه نكنيد،حرص مبريد،از براي چيزي بيجا دردمند نشويد،حسد مبريد،كبر و مني نكنيد،هوي و هوس نپروريد،مال كسان را به نا حق مبريد،از زن و شوهر كسان پرهيز داريد از كوشش نيك خود برخوردار باشيد،با حرص انباز مشويد،با غيبت كننده همراه نباشيد،با بدنام پيوند نكنيد،با بيچارگان پيكار نكنيد،پيش پادشاهان سخن سنجيده گوييد،مانند پدر نامور باشيد،در هر صورت مادر را نيازاريد،و به واسطه راست گفتن كامياب و كامروا باشيد.
پس از آن عروس و داماد دست پيوند بهم داده دور آتش ميگردند و ساير تشريفات عروسي به طور معمول است انجام ميشود.
نوشته شده توسط مهرداد در پنجشنبه 9 خرداد1387 ساعت 8:10 موضوع | لینک ثابت
نبرد ترموپیل یکی ازنبردهای ایران و یونان است که در سال ۴۸۰ پیش از میلاد در تنگه ترموپیل (Thermopylae)٬ بین سپاهیان لئونیداس (Leonidas)٬ پادشاهاسپارت و سپاهیان خشایارشا هخامنشیدر گرفت.
مدارک این جنگ متأسفانه یکطرفهاست زیرا هر چه ما در بارهٔ این جنگ میدانیم مطالبی است که هرودوتتاریخنویس یونانی ذکر کردهاست و در مدارک شرقی کلمهای وجود ندارد و از ارقام و نوشتههای هرودوت نیز برمیآید که او مطالب خود را از یونانیهای دیگر گرفته و متأسفانه چون گفتهٔ طرف مقابل در دست نیست مدارک او همه جا گزافهگویی بلامعارض است.
داریوش کبیر در سالهای پایانی عمر خود به یونان لشکرکشی کرد. در این زمان بخش بزرگی از آسیای کوجک جزو قلمرو ایران بود. با این حال٬ تعدادی از فرمانروایان آن نواحی سر به شورش برداشته بودند. در این شورش٬ شهرهای یونانی-که مشهورترین آنها آتن و اسپارت بودند-دست داشتند. شورشیان بهمراهی یونانیان ساکن آسیای کوچک و آتنیها سارد را در محاصره گرفتند و چون سپاهی در آن نبود تسخیرش کردند. داریوش به یونان لشکرکشی کرد تا به تنبیه شورشیان بپردازد. هنگامی که سپاهیان او به آتن رسیدند٬ مردم آتن به پایداری پرداختند. در این نبرد که به نبرد ماراتن معروف است٬ آتنیها توانستند از سقوط شهرشان جلوگیری کنند. داریوش به سپاهیان دستور داد تا باز گردند. او قصد داشت سال بعد دوباره به یونان لشکرکشی کند اما بعد از مدتی درگذشت.
همزمان با روی کار آمدن خشایارشا٬ پسر و جانشین داریوش٬ خشایارشا تصمیم گرفت نقشهٔ پدر را برای حمله دوباره به یونان عملی سازد.
در سال ۴۸۰ پیش از میلاد ، خشایارشا به یونان لشکر کشید. پس از ورود شاه ایران به نزدیکی ترموپیل٬ شاه چهار روز جنگ را عقب انداخت و روز پنجم مادیها و کیسسیها را فرستاد که یونانیها را زنده گرفته نزد او آورند. آنها با حمله خود کاری از پیش نبردند. پس از آن پارسیها را مأمور کرد. آنان که موسوم به جاویدانها بودند نیز نتوانستند کاری از پیش برند چه هم اسپارتیها خوب میجنگیدند و هم محل موافق جنگ نبود. سرانجام یکنفر یونانی ملیانی افییالت (Ephialte) پسر اوریدم (Eurydeme) بطمع پاداش بزرگ نزد خشایارشا رفت و گفت راهی است که از آن میتوان پیشرفت و به ترموپیل درآمد. خشایارشا با شعف بسیار پیشنهاد افییالت را پذیرفت و هیدارنس مأمور شد تا از آن راه برود چون شب دررسید و چراغها روشن گشت پارسیها حرکت کردند. این کورهراه از رود آسپ شروع میشد و به آلپن (Alpene) شهر اول لکریها میرسید. پارسیها پس از عبور از آسپ در تمام شب در کورهراه حرکت کردند و در طلیعه صبح به قلهٔ کوه رسیدند. در اینجا هزار فوسیدی حفاظت میکرد و چون ایرانیان به آنها رسیدند باران تیر به آنها باریدن گرفت و سرانجام آنها فرار را بر قرار ترجیح دادند. هیدارنس پس از این فتح از قلهٔ کوه سرازیر شد و به مدافعین ترموپیل حمله برد. فرمانده ترموپیل لئونیداس چون دید که سپاهیان او مرگ را رویاروی خود میبینند عدهای (بقول هرودوت «سیصد تن»؟ از اسپارتیها و چهار یا پنج هزار نفر یونانی) را برداشت و به بقیه فرمان داد که بهر کجا میخواهند بروند. باری بقول هرودوت تسپیانها و اهالی تب با لئونیداس ماندند.
صبح حملهٔ ایرانیان آغاز شد و با وجود مقاومت شدید اسپارتیها عاقبت لئونیداس با همه سپاهیان خود کشته شد و از ایران نیز مردمان نامی چون دو پسر داریوش آبراکوام و هیپرانت بخاک افتاد . گفتنی است به نقل از هردوت که خشایار شاه شجاعت این مردان را ستود و به احترام این کشتگان به شهر اسپارت امان داد. چون لشکر اسپارتی شکست خورد اهالی تب که در جنگ شرکت داشتند دست بسوی ایرانیان درازکردند و گفتند ما مجبور بودیم که چنین بجنگیم. در همین اوان جنگهای دریائی زیاد در ناحیه ارتیمیزیوم (Artemisium) واقع شد که سرانجامی جز غرق چند کشتی چیز دیگر نداشت و ضمناً نیز سپاهیان ایران یک یک شهرهای سر راه خود را گشود تا به آتن سرازیر شد. از زمان حرکت خشایارشا از هلسپونت تا ورود او به اتیک (ناحیهای است که آتن در آن قرار دارد) چهار ماه طول کشید و چون خشایارشا به آتن رسید شهر را خالی یافت و فقط عدهای از آتنیها به معبد آکروپولیس پناهنده شده بودند و خزانهداران آن و عدهای از فقرا که نتوانستند از شهر بیرون روند در شهر مانده بودند. اینها به ارگ شهر پناه بردند و آن را با چوبهایی محافظت میکردند. پارسیها برای تسخیر ارگ در تپهای محاذی آنجا گرفتند و از آنجا تیرهای خود را با نخهای کتان میپیچیدند و آتش زده بشهر میانداختند. بدین منوال آتش بشهر روانه میکردند و استحکامات را در مینوردیدند. مردمان آتنی در این موارد چارهای نداشتند جز آنکه با انداختن سنگهای بزرگ خود را از خطر حمله کنندگان محفوظ دارند. باری محاصره بطول انجامید تا اینکه چند نفر از پارسیها از جایی که بواسطهٔ استحکام طبیعی نگهبان نداشت بالا رفته داخل ارگ شدند پارسیها پس از ورود بشهر دروازهها را بازکردند و آتنیها نیز پارهای خود را کشتند و پارهای دیگر به معبد آکروپولیس پناه بردند و سرانجام سپاه ایران آتن را به تصرف درآورد و معبد آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی خانههای شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.
منبع : دانشنامه آزاد ویکی پدیا
نوشته شده توسط مهرداد در سه شنبه 31 اردیبهشت1387 ساعت 20:3 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY